tightened

[ایالات متحده]/ˈtaɪtnd/
[بریتانیا]/ˈtaɪtnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را محکم کردن؛ محکم شدن؛ کشیدن یا تنش ایجاد کردن؛ تشدید یا تقویت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

tightened grip

گرفتار محکم

tightened budget

بودجه محدود

tightened security

امنیت سخت‌گیرانه‌تر

tightened rules

قوانین سخت‌گیرانه‌تر

tightened controls

کنترل‌های سخت‌گیرانه‌تر

tightened schedule

برنامه زمان‌بندی سخت‌گیرانه‌تر

tightened policies

سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تر

tightened regulations

مقررات سخت‌گیرانه‌تر

tightened measures

اقدامات سخت‌گیرانه‌تر

tightened relationships

روابط سخت‌گیرانه‌تر

جملات نمونه

the rules have been tightened to ensure safety.

قوانین برای اطمینان از ایمنی تشدید شده اند.

she tightened the screws to secure the shelf.

او پیچ ها را برای محکم کردن قفسه سفت کرد.

the government tightened regulations on pollution.

دولت مقررات مربوط به آلودگی را تشدید کرد.

he tightened his grip on the steering wheel.

او دست خود را روی فرمان محکم کرد.

the coach tightened the training schedule before the competition.

مربی برنامه تمرینی را قبل از مسابقه تشدید کرد.

she tightened her ponytail before the workout.

او دم خرگوش خود را قبل از تمرین سفت کرد.

the budget was tightened due to financial constraints.

به دلیل محدودیت های مالی، بودجه کاهش یافت.

they tightened security measures at the event.

آنها اقدامات امنیتی در رویداد را تشدید کردند.

the waistband of the pants can be tightened for a better fit.

می توان کمربند شلوار را برای تناسب بهتر سفت کرد.

he tightened the belt around his waist.

او کمربند را دور کمر خود سفت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید