mentally tortured
عذاب روانی
physically tortured
عذاب جسمانی
he was tortured by grief.
او با اندوه آزار داده شد.
tortured by painful emotions.
عذاب رنجیده از احساسات دردناک.
They tortured the man to make him confess his crime.
آنها مرد را شکنجه کردند تا او به جرم خود اعتراف کند.
There were several problems which tortured the elderly man.
مشکلات متعددی وجود داشتند که آن مرد مسن را آزار میدادند.
she saw the insults as emanations of his own tortured personality.
او توهینها را به عنوان نشأتگیری از شخصیت آزار دیده خود تلقی کرد.
mentally tortured
عذاب روانی
physically tortured
عذاب جسمانی
he was tortured by grief.
او با اندوه آزار داده شد.
tortured by painful emotions.
عذاب رنجیده از احساسات دردناک.
They tortured the man to make him confess his crime.
آنها مرد را شکنجه کردند تا او به جرم خود اعتراف کند.
There were several problems which tortured the elderly man.
مشکلات متعددی وجود داشتند که آن مرد مسن را آزار میدادند.
she saw the insults as emanations of his own tortured personality.
او توهینها را به عنوان نشأتگیری از شخصیت آزار دیده خود تلقی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید