dolls house
خانه عروسکی
collect dolls
جمعآوری عروسکها
dolls collection
کلکسیون عروسکها
playing with dolls
بازی با عروسکها
little dolls
عروسکهای کوچک
dolls' clothes
لباسهای عروسک
dolls and toys
عروسکها و اسباببازیها
dolls' eyes
چشمان عروسک
antique dolls
عروسکهای عتیقه
dolls' hair
موهای عروسک
my daughter collects antique dolls from around the world.
دخترم عروسکهای قدیمی از سراسر جهان جمعآوری میکند.
she carefully dressed her dolls in tiny, handmade clothes.
او با دقت عروسکهایش را با لباسهای کوچک و دستدوز لباس میکرد.
the store sells a wide variety of dolls, from classic to modern.
آن مغازه انواع مختلفی از عروسکها را از کلاسیک تا مدرن میفروشد.
as a child, i loved playing with my porcelain dolls.
وقتی بچه بودم، عاشق بازی کردن با عروسکهای چینیام بودم.
the dollhouse was filled with miniature furniture and adorable dolls.
خانه عروسکی پر از مبلمان مینیاتوری و عروسکهای دوستداشتنی بود.
she held the vintage dolls gently, admiring their delicate features.
او با ملایمت عروسکهای قدیمی را در دست گرفت و به ویژگیهای ظریف آنها نگاه کرد.
the children arranged their dolls for a pretend tea party.
کودکان عروسکهای خود را برای یک مهمانی چای نمایشی مرتب کردند.
he restored the old dolls to their former glory.
او عروسکهای قدیمی را به شکوه سابقشان بازگرداند.
she created a whimsical scene with her dolls and miniature props.
او با عروسکها و وسایل کوچک خود صحنهای خیالانگیز خلق کرد.
the museum displayed a fascinating collection of historical dolls.
موزه مجموعهای جذاب از عروسکهای تاریخی را به نمایش گذاشت.
my niece received several new dolls for her birthday.
دخترزاده من چندین عروسک جدید برای تولدش دریافت کرد.
dolls house
خانه عروسکی
collect dolls
جمعآوری عروسکها
dolls collection
کلکسیون عروسکها
playing with dolls
بازی با عروسکها
little dolls
عروسکهای کوچک
dolls' clothes
لباسهای عروسک
dolls and toys
عروسکها و اسباببازیها
dolls' eyes
چشمان عروسک
antique dolls
عروسکهای عتیقه
dolls' hair
موهای عروسک
my daughter collects antique dolls from around the world.
دخترم عروسکهای قدیمی از سراسر جهان جمعآوری میکند.
she carefully dressed her dolls in tiny, handmade clothes.
او با دقت عروسکهایش را با لباسهای کوچک و دستدوز لباس میکرد.
the store sells a wide variety of dolls, from classic to modern.
آن مغازه انواع مختلفی از عروسکها را از کلاسیک تا مدرن میفروشد.
as a child, i loved playing with my porcelain dolls.
وقتی بچه بودم، عاشق بازی کردن با عروسکهای چینیام بودم.
the dollhouse was filled with miniature furniture and adorable dolls.
خانه عروسکی پر از مبلمان مینیاتوری و عروسکهای دوستداشتنی بود.
she held the vintage dolls gently, admiring their delicate features.
او با ملایمت عروسکهای قدیمی را در دست گرفت و به ویژگیهای ظریف آنها نگاه کرد.
the children arranged their dolls for a pretend tea party.
کودکان عروسکهای خود را برای یک مهمانی چای نمایشی مرتب کردند.
he restored the old dolls to their former glory.
او عروسکهای قدیمی را به شکوه سابقشان بازگرداند.
she created a whimsical scene with her dolls and miniature props.
او با عروسکها و وسایل کوچک خود صحنهای خیالانگیز خلق کرد.
the museum displayed a fascinating collection of historical dolls.
موزه مجموعهای جذاب از عروسکهای تاریخی را به نمایش گذاشت.
my niece received several new dolls for her birthday.
دخترزاده من چندین عروسک جدید برای تولدش دریافت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید