toyed

[ایالات متحده]/[tɔɪd]/
[بریتانیا]/[tɔɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با چیزی بازی کردن برای سرگرمی؛ با چیزی بازی کردن؛ چیزی را به عنوان یک سرگرمی در نظر گرفتن؛ با چیزی بازی کردن.
v. (گذشته‌ی toy) بازی کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

toyed with

با آن بازی کردن

toyed around

بازی کردن در اطراف

toyed with the idea

با ایده بازی کردن

being toyed

در حال بازی شدن

toyed with it

با آن بازی کردن

he toyed

او بازی کرد

toyed with fire

با آتش بازی کردن

toyed with the notion

با نظریه بازی کردن

they toyed

آن‌ها بازی کردند

جملات نمونه

the cat toyed with the mouse for hours.

ماهیچه‌ای با موش بازی کرد.

he toyed with the idea of moving abroad.

او با ایده‌ی تغییر محل زندگی خارج از کشور بازی کرد.

she toyed with her hair while she waited.

در حالی که منتظر می‌ماند، او با موی خود بازی کرد.

the child toyed with a building block.

کودک با یک قطعه‌ی ساختمانی بازی کرد.

don't toy with your food at the table.

در میز غذا نخوردن و با غذا بازی نکن.

the company toyed with several marketing strategies.

شرکت با چندین استراتژی بازاریابی بازی کرد.

he toyed with the notion of early retirement.

او با ایده‌ی بازنشستگی زودتر بازی کرد.

the puppy toyed with a rope.

سگ جوجه‌ای با یک طناب بازی کرد.

she toyed with the pen in her hand.

او با قلمی که در دست داشت بازی کرد.

they toyed with the possibility of a partnership.

آنها با احتمال همکاری بازی کردند.

the artist toyed with different color combinations.

هنرمند با ترکیبات رنگ مختلف بازی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید