transfigure

[ایالات متحده]/trænsˈfɪɡə(r)/
[بریتانیا]/trænsˈfɪɡjər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تغییر ظاهر، زیبا کردن، ارتقاء یا ایده‌آل کردن.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردtransfigures
صفت یا فعل حال استمراریtransfiguring
قسمت سوم فعلtransfigured
زمان گذشتهtransfigured

جملات نمونه

a face transfigured with joy

چهره‌ای که با شادی دگرگون شده است

Their faces became transfigured with joy.

چهره‌هایشان با شادی دگرگون شد.

I cannot the transfigure, but I may expose the *iling face;

من نمی‌توانم دگرگون کنم، اما شاید بتوانم چهره *بیمار* را آشکار کنم;

a bare stage that was transfigured into an enchanted forest;

یک صحنه خالی که به یک جنگل مسحور شده تبدیل شد;

It is possible for another witch or wizard who is sufficiently knowledgeable to force an Animagus to Transfigure from animal shape back into human shape;

امکان دارد جادوگری وجود داشته باشد که به اندازه کافی آگاه باشد تا یک آنیماگوس را مجبور کند از شکل حیوان به شکل انسان بازگردد;

The artist used light and shadow to transfigure the ordinary scene into a breathtaking masterpiece.

هنرمند از نور و سایه برای دگرگون کردن صحنه معمولی به یک شاهکار نفس‌گیر استفاده کرد.

Her kindness transfigures even the most cynical people, bringing out the best in them.

مهربانی او حتی افراد بدبین را نیز دگرگون می‌کند و بهترین ویژگی‌های آن‌ها را آشکار می‌کند.

The magic mirror transfigures the appearance of whoever looks into it.

آینه جادویی، ظاهر هر کسی که به آن نگاه می‌کند را دگرگون می‌کند.

The power of love can transfigure a person's whole outlook on life.

قدرت عشق می‌تواند کل نگرش یک فرد را نسبت به زندگی دگرگون کند.

The humble cottage was transfigured into a luxurious mansion through a series of renovations.

کلبه ساده از طریق مجموعه‌ای از بازسازی‌ها به یک عمارت مجلل دگرگون شد.

Her talent for storytelling transfigures the mundane into the extraordinary.

مهارت او در داستان‌سرایی، امور روزمره را به فوق‌العاده تبدیل می‌کند.

The ancient ritual was believed to transfigure the participants into powerful beings.

باور بر این بود که مراسم باستانی، شرکت‌کنندگان را به موجوداتی قدرتمند دگرگون می‌کند.

The artist's unique style transfigures traditional art forms into modern interpretations.

سبک منحصر به فرد هنرمند، اشکال هنری سنتی را به تفسیرهای مدرن دگرگون می‌کند.

The wise words of the philosopher transfigured the way his students viewed the world.

کلمات حکیمانه فیلسوف، نحوه نگرش دانشجویانش به جهان را دگرگون کرد.

The magical potion had the power to transfigure a person into any animal of their choosing.

معجون جادویی قدرت دگرگون کردن یک فرد به هر حیوانی که انتخاب می‌کرد را داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید