transitorily

[ایالات متحده]/trænˈzɪtəri/
[بریتانیا]/trænˈzɪtɔri/

ترجمه

adv. برای مدت کوتاهی; موقتی; لحظه‌ای; زودگذر

عبارات و ترکیب‌ها

transitorily unstable

ناپایدار گذرا

transitorily affected

مؤثر گذرا

transitorily available

در دسترس گذرا

transitorily relevant

مرتبط گذرا

transitorily engaged

مشغول گذرا

transitorily employed

به کار گرفته شده گذرا

transitorily focused

متمرکز گذرا

transitorily connected

متصل گذرا

transitorily modified

تغییر یافته گذرا

جملات نمونه

his happiness was transitorily uplifting.

خوشحالی او به طور موقت و گذرا الهام‌بخش بود.

the weather will be transitorily warm this week.

هوا این هفته به طور موقت و گذرا گرم خواهد بود.

she felt transitorily inspired by the speech.

او به طور موقت و گذرا از سخنرانی الهام گرفت.

the excitement was transitorily overwhelming.

هیجان به طور موقت و گذرا طاقت‌فرسا بود.

his fame was transitorily significant.

شهرت او به طور موقت و گذرا مهم بود.

they transitorily relocated for the project.

آنها به طور موقت و گذرا برای پروژه جابجا شدند.

the trend was transitorily popular among teens.

این روند به طور موقت و گذرا در بین نوجوانان محبوب بود.

her sadness was transitorily alleviated by friends.

غم او به طور موقت و گذرا توسط دوستانش کاهش یافت.

his interest was transitorily piqued by the new game.

علاقه او به طور موقت و گذرا توسط بازی جدید برانگیخته شد.

the solution was transitorily effective.

راه حل به طور موقت و گذرا موثر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید