trivialized

[ایالات متحده]/ˈtrɪv.ɪ.ə.laɪzd/
[بریتانیا]/ˈtrɪv.i.ə.laɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را کمتر مهم یا قابل توجه جلوه دادن

عبارات و ترکیب‌ها

trivialized issues

مشکلات ساده‌سازی‌شده

trivialized concerns

نگرانی‌های ساده‌سازی‌شده

trivialized discussions

بحث‌های ساده‌سازی‌شده

trivialized experiences

تجربه‌های ساده‌سازی‌شده

trivialized opinions

دیدگاه‌های ساده‌سازی‌شده

trivialized topics

موضوعات ساده‌سازی‌شده

trivialized emotions

احساسات ساده‌سازی‌شده

trivialized achievements

دستاوردهای ساده‌سازی‌شده

trivialized actions

اقدامات ساده‌سازی‌شده

trivialized efforts

تلاش‌های ساده‌سازی‌شده

جملات نمونه

some people trivialized the importance of mental health.

برخی افراد اهمیت سلامت روان را کم‌اهمیت جلوه دادند.

the issue was trivialized in the media.

این موضوع در رسانه‌ها کم‌اهمیت جلوه داده شد.

don't trivialize my concerns; they matter.

نگرانی‌های من را کم‌اهمیت جلوه ندهید؛ آن‌ها مهم هستند.

he felt that his achievements were trivialized by others.

او احساس می‌کرد که دستاوردهای او توسط دیگران کم‌اهمیت جلوه داده شده است.

they trivialized the debate instead of addressing the real issues.

آن‌ها به جای پرداختن به مسائل واقعی، بحث را کم‌اهمیت جلوه دادند.

it is not wise to trivialize the risks involved.

هنگام کم‌اهمیت جلوه دادن خطرات احتمالی، عاقلانه نیست.

some critics argue that the film trivialized historical events.

برخی از منتقدان استدلال می‌کنند که فیلم رویدادهای تاریخی را کم‌اهمیت جلوه داده است.

we should not trivialize the sacrifices made by others.

ما نباید قربانیانی که دیگران انجام داده‌اند را کم‌اهمیت جلوه دهیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید