belittle someone's efforts
کاهش دادن تلاشهای کسی
he felt belittled by her constant criticism.
او احساس میکرد که به دلیل انتقادات مداوم او تحقیر شده است.
it's not right to belittle someone's achievements.
تحقیر دستاوردهای کسی کار درستی نیست.
she belittled his efforts during the meeting.
او تلاشهای او را در طول جلسه تحقیر کرد.
he was belittled in front of his peers.
او در حضور همسالانش تحقیر شد.
don't belittle your own potential.
پتانسیل خود را دست کم نگیرید.
she often belittles her own talents.
او اغلب استعدادهای خود را دست کم میگیرد.
he felt belittled after receiving harsh feedback.
او پس از دریافت بازخورد تند احساس تحقیر کرد.
it's easy to belittle someone when you're not in their shoes.
وقتی در جایگاه آنها نیستید، تحقیر کردن کسی آسان است.
she tried to belittle his concerns about the project.
او سعی کرد نگرانیهای او در مورد پروژه را دست کم بگیرد.
belittle someone's efforts
کاهش دادن تلاشهای کسی
he felt belittled by her constant criticism.
او احساس میکرد که به دلیل انتقادات مداوم او تحقیر شده است.
it's not right to belittle someone's achievements.
تحقیر دستاوردهای کسی کار درستی نیست.
she belittled his efforts during the meeting.
او تلاشهای او را در طول جلسه تحقیر کرد.
he was belittled in front of his peers.
او در حضور همسالانش تحقیر شد.
don't belittle your own potential.
پتانسیل خود را دست کم نگیرید.
she often belittles her own talents.
او اغلب استعدادهای خود را دست کم میگیرد.
he felt belittled after receiving harsh feedback.
او پس از دریافت بازخورد تند احساس تحقیر کرد.
it's easy to belittle someone when you're not in their shoes.
وقتی در جایگاه آنها نیستید، تحقیر کردن کسی آسان است.
she tried to belittle his concerns about the project.
او سعی کرد نگرانیهای او در مورد پروژه را دست کم بگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید