trivially

[ایالات متحده]/ˈtrɪviəli/
[بریتانیا]/ˈtrɪviəˌli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز بی‌اهمیت؛ به روش بسیار عادی؛ به طرز ناتوان؛ به شیوه روزمره

عبارات و ترکیب‌ها

trivially easy

بسیار آسان

trivially small

بسیار کوچک

trivially obvious

بسیار واضح

trivially true

بسیار درست

trivially simple

بسیار ساده

trivially false

بسیار نادرست

trivially relevant

بسیار مرتبط

trivially accepted

بسیار پذیرفته شده

trivially different

بسیار متفاوت

trivially related

بسیار مرتبط

جملات نمونه

the solution to the problem was trivially simple.

راه حل مشکل به طرز پیش پا افتاده‌ای ساده بود.

she trivially dismissed his concerns as unimportant.

او به طرز پیش پا افتاده‌ای نگرانی‌های او را بی‌اهمیت جلوه داد.

he trivially won the game against his opponent.

او به طرز پیش پا افتاده‌ای در برابر حریفش بازی را برد.

the math problem was trivially easy for her.

مسئله ریاضی برای او به طرز پیش پا افتاده‌ای آسان بود.

they trivially agreed on the terms of the contract.

آنها به طرز پیش پا افتاده‌ای در مورد شرایط قرارداد به توافق رسیدند.

trivially, everyone knew the answer to that question.

به طرز پیش پا افتاده‌ای، همه پاسخ آن سؤال را می‌دانستند.

the task was trivially completed in no time.

وظیفه به طرز پیش پا افتاده‌ای در مدت کوتاهی انجام شد.

he trivially pointed out the mistake in the report.

او به طرز پیش پا افتاده‌ای اشتباه در گزارش را نشان داد.

she trivially solved the puzzle before anyone else.

او قبل از هر کسی به طرز پیش پا افتاده‌ای معما را حل کرد.

trivially, the rules were easy to follow.

به طرز پیش پا افتاده‌ای، قوانین پیروی از آنها آسان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید