trivially easy
بسیار آسان
trivially small
بسیار کوچک
trivially obvious
بسیار واضح
trivially true
بسیار درست
trivially simple
بسیار ساده
trivially false
بسیار نادرست
trivially relevant
بسیار مرتبط
trivially accepted
بسیار پذیرفته شده
trivially different
بسیار متفاوت
trivially related
بسیار مرتبط
the solution to the problem was trivially simple.
راه حل مشکل به طرز پیش پا افتادهای ساده بود.
she trivially dismissed his concerns as unimportant.
او به طرز پیش پا افتادهای نگرانیهای او را بیاهمیت جلوه داد.
he trivially won the game against his opponent.
او به طرز پیش پا افتادهای در برابر حریفش بازی را برد.
the math problem was trivially easy for her.
مسئله ریاضی برای او به طرز پیش پا افتادهای آسان بود.
they trivially agreed on the terms of the contract.
آنها به طرز پیش پا افتادهای در مورد شرایط قرارداد به توافق رسیدند.
trivially, everyone knew the answer to that question.
به طرز پیش پا افتادهای، همه پاسخ آن سؤال را میدانستند.
the task was trivially completed in no time.
وظیفه به طرز پیش پا افتادهای در مدت کوتاهی انجام شد.
he trivially pointed out the mistake in the report.
او به طرز پیش پا افتادهای اشتباه در گزارش را نشان داد.
she trivially solved the puzzle before anyone else.
او قبل از هر کسی به طرز پیش پا افتادهای معما را حل کرد.
trivially, the rules were easy to follow.
به طرز پیش پا افتادهای، قوانین پیروی از آنها آسان بود.
trivially easy
بسیار آسان
trivially small
بسیار کوچک
trivially obvious
بسیار واضح
trivially true
بسیار درست
trivially simple
بسیار ساده
trivially false
بسیار نادرست
trivially relevant
بسیار مرتبط
trivially accepted
بسیار پذیرفته شده
trivially different
بسیار متفاوت
trivially related
بسیار مرتبط
the solution to the problem was trivially simple.
راه حل مشکل به طرز پیش پا افتادهای ساده بود.
she trivially dismissed his concerns as unimportant.
او به طرز پیش پا افتادهای نگرانیهای او را بیاهمیت جلوه داد.
he trivially won the game against his opponent.
او به طرز پیش پا افتادهای در برابر حریفش بازی را برد.
the math problem was trivially easy for her.
مسئله ریاضی برای او به طرز پیش پا افتادهای آسان بود.
they trivially agreed on the terms of the contract.
آنها به طرز پیش پا افتادهای در مورد شرایط قرارداد به توافق رسیدند.
trivially, everyone knew the answer to that question.
به طرز پیش پا افتادهای، همه پاسخ آن سؤال را میدانستند.
the task was trivially completed in no time.
وظیفه به طرز پیش پا افتادهای در مدت کوتاهی انجام شد.
he trivially pointed out the mistake in the report.
او به طرز پیش پا افتادهای اشتباه در گزارش را نشان داد.
she trivially solved the puzzle before anyone else.
او قبل از هر کسی به طرز پیش پا افتادهای معما را حل کرد.
trivially, the rules were easy to follow.
به طرز پیش پا افتادهای، قوانین پیروی از آنها آسان بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید