unadoptable child
کودکی که نمیتواند به توسط والدین جدید پذیرفته شود
deemed unadoptable
به عنوان ناپذیرفته شدنی ارزیابی شده
an unadoptable situation
یک موقعیت ناپذیرفته شدنی
found unadoptable
ناپذیرفته شدنی یافته شد
being unadoptable
ناپذیرفته شدنی بودن
considered unadoptable
ناپذیرفته شدنی در نظر گرفته شده
too unadoptable
بیش از حد ناپذیرفته شدنی
unadoptable proposal
پیشنهادی ناپذیرفته شدنی
was unadoptable
ناپذیرفته شدنی بود
the shelter sadly reported that the dog was deemed unadoptable due to its aggressive behavior.
از آن جا که خانوادههای بسیاری به دنبال یک کودک سالم هستند، کودک شدیداً ناتوان به نظر میرسد.
despite their best efforts, the program found many children to be unadoptable after extensive evaluations.
با وجود تلاشهایشان، پس از ارزیابیهای گسترده، برنامه متعددی از کودکان را ناتوان در پذیرش به عنوان خانواده مییابد.
the severely disabled child was considered unadoptable by most families seeking a healthy child.
کودک شدیداً ناتوان توسط بیشتر خانوادههایی که به دنبال یک کودک سالم هستند، به عنوان ناتوان در پذیرش در نظر گرفته شد.
due to significant medical complications, the kitten was sadly unadoptable.
به دلیل عوارض پزشکی قابل توجه، گربه نوزاد به ندرت قابل پذیرش بود.
the rescue organization faced the difficult reality of having several unadoptable animals.
سازمان نجات با واقعیت دشواری که دارای چند حیوان ناتوان در پذیرش است، مواجه شد.
after thorough assessments, the cat was classified as unadoptable and remained at the shelter.
پس از ارزیابیهای جامع، گربه به عنوان ناتوان در پذیرش طبقهبندی شد و در مراکز پناهگاهی باقی ماند.
the legal proceedings determined the child was unadoptable and required continued foster care.
پروسههای حقوقی مشخص کرد که کودک ناتوان در پذیرش است و نیاز به مراقبت مداوم توسط والد گذار دارد.
the elderly dog's chronic health issues made him practically unadoptable.
مشکلات بهداشتی مزمن سگ پیر باعث شد که در عمل ناتوان در پذیرش باشد.
the program aimed to find adoptive families even for those considered unadoptable.
برنامه تلاش میکرد تا خانوادههایی را پیدا کند، حتی برای افرادی که به عنوان ناتوان در پذیرش در نظر گرفته میشوند.
the animal's history of biting made it unadoptable to the general public.
تاریخچه گزیدن حیوان باعث شد که برای عموم مردم ناتوان در پذیرش باشد.
the foster parent realized the child was unadoptable and would need long-term care.
والد گذار متوجه شد که کودک ناتوان در پذیرش است و نیاز به مراقبت در بلند مدت دارد.
unadoptable child
کودکی که نمیتواند به توسط والدین جدید پذیرفته شود
deemed unadoptable
به عنوان ناپذیرفته شدنی ارزیابی شده
an unadoptable situation
یک موقعیت ناپذیرفته شدنی
found unadoptable
ناپذیرفته شدنی یافته شد
being unadoptable
ناپذیرفته شدنی بودن
considered unadoptable
ناپذیرفته شدنی در نظر گرفته شده
too unadoptable
بیش از حد ناپذیرفته شدنی
unadoptable proposal
پیشنهادی ناپذیرفته شدنی
was unadoptable
ناپذیرفته شدنی بود
the shelter sadly reported that the dog was deemed unadoptable due to its aggressive behavior.
از آن جا که خانوادههای بسیاری به دنبال یک کودک سالم هستند، کودک شدیداً ناتوان به نظر میرسد.
despite their best efforts, the program found many children to be unadoptable after extensive evaluations.
با وجود تلاشهایشان، پس از ارزیابیهای گسترده، برنامه متعددی از کودکان را ناتوان در پذیرش به عنوان خانواده مییابد.
the severely disabled child was considered unadoptable by most families seeking a healthy child.
کودک شدیداً ناتوان توسط بیشتر خانوادههایی که به دنبال یک کودک سالم هستند، به عنوان ناتوان در پذیرش در نظر گرفته شد.
due to significant medical complications, the kitten was sadly unadoptable.
به دلیل عوارض پزشکی قابل توجه، گربه نوزاد به ندرت قابل پذیرش بود.
the rescue organization faced the difficult reality of having several unadoptable animals.
سازمان نجات با واقعیت دشواری که دارای چند حیوان ناتوان در پذیرش است، مواجه شد.
after thorough assessments, the cat was classified as unadoptable and remained at the shelter.
پس از ارزیابیهای جامع، گربه به عنوان ناتوان در پذیرش طبقهبندی شد و در مراکز پناهگاهی باقی ماند.
the legal proceedings determined the child was unadoptable and required continued foster care.
پروسههای حقوقی مشخص کرد که کودک ناتوان در پذیرش است و نیاز به مراقبت مداوم توسط والد گذار دارد.
the elderly dog's chronic health issues made him practically unadoptable.
مشکلات بهداشتی مزمن سگ پیر باعث شد که در عمل ناتوان در پذیرش باشد.
the program aimed to find adoptive families even for those considered unadoptable.
برنامه تلاش میکرد تا خانوادههایی را پیدا کند، حتی برای افرادی که به عنوان ناتوان در پذیرش در نظر گرفته میشوند.
the animal's history of biting made it unadoptable to the general public.
تاریخچه گزیدن حیوان باعث شد که برای عموم مردم ناتوان در پذیرش باشد.
the foster parent realized the child was unadoptable and would need long-term care.
والد گذار متوجه شد که کودک ناتوان در پذیرش است و نیاز به مراقبت در بلند مدت دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید