unapplied

[ایالات متحده]/ˌʌnəˈplaɪd/
[بریتانیا]/ˌʌnəˈplaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر قابل اعمال یا استفاده

عبارات و ترکیب‌ها

unapplied knowledge

دانش استفاده‌نشده

unapplied skills

مهارت‌های استفاده‌نشده

unapplied theories

تئوری‌های استفاده‌نشده

unapplied concepts

مفاهیم استفاده‌نشده

unapplied methods

روش‌های استفاده‌نشده

unapplied principles

اصول استفاده‌نشده

unapplied techniques

تکنیک‌های استفاده‌نشده

unapplied resources

منابع استفاده‌نشده

unapplied ideas

ایده‌های استفاده‌نشده

unapplied strategies

استراتژی‌های استفاده‌نشده

جملات نمونه

the project remains unapplied due to lack of funding.

پروژه به دلیل کمبود بودجه هنوز استفاده نشده باقی مانده است.

many theories are left unapplied in real-world scenarios.

بسیاری از نظریه‌ها در سناریوهای دنیای واقعی استفاده نشده باقی می‌مانند.

his knowledge of the subject is unapplied in his current job.

دانش او در این زمینه در شغل فعلی‌اش استفاده نشده است.

there are several techniques that remain unapplied in this field.

چندین تکنیک وجود دارد که در این زمینه استفاده نشده باقی مانده‌اند.

the potential benefits of the method are still unapplied.

مزایای بالقوه روش هنوز استفاده نشده‌اند.

unapplied skills can lead to frustration in the workplace.

عدم استفاده از مهارت‌ها می‌تواند منجر به ناامیدی در محیط کار شود.

her insights remain unapplied in the current strategy.

بینش‌های او در استراتژی فعلی استفاده نشده باقی می‌مانند.

many resources are left unapplied in the community.

بسیاری از منابع در جامعه استفاده نشده باقی مانده‌اند.

the theory is interesting but remains unapplied in practice.

نظریه جالب است اما در عمل استفاده نشده باقی می‌ماند.

unapplied knowledge can be a missed opportunity for growth.

عدم استفاده از دانش می‌تواند فرصت از دست رفته‌ای برای رشد باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید