unattended

[ایالات متحده]/ʌnə'tendɪd/
[بریتانیا]/ˌʌnə'tɛndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون هیچ کس حاضر؛ بدون هیچ کس در حال حاضر؛ بدون مراقبت؛ بدون درمان.

عبارات و ترکیب‌ها

left unattended

واگذار شده

unattended luggage

چمدان بدون مراقبت

unattended operation

عملیات بدون مراقبت

جملات نمونه

it is not acceptable for parents to leave children unattended at that age.

برای والدین که بچه‌ها را در آن سن بدون سرپرست بگذارند قابل قبول نیست.

her behaviour went unnoticed and unattended to .

رفتار او متوجه نشد و مورد توجه قرار نگرفت.

Our stand-alone, automatic, production solution that incorporates an unscrambler and accumulator for unattended operation.

راه حل تولید خودکار و مستقل ما که شامل یک بازگشایی کننده و انباشت‌کننده برای عملکرد بدون نیاز به حضور است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید