unbalancing

[ایالات متحده]/ʌnˈbælənsiŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈbælənsiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث از دست دادن تعادل یا ثبات; مختل کردن وضعیت ذهنی

عبارات و ترکیب‌ها

unbalancing factors

عوامل بی‌تعادل

unbalancing act

رفتار بی‌تعادل

unbalancing effects

اثرات بی‌تعادل

unbalancing forces

نیروهای بی‌تعادل

unbalancing impact

تاثیر بی‌تعادل

unbalancing elements

عناصر بی‌تعادل

unbalancing trends

روندهای بی‌تعادل

unbalancing situation

وضعیت بی‌تعادل

unbalancing conditions

شرایط بی‌تعادل

unbalancing dynamics

پویایی بی‌تعادل

جملات نمونه

the sudden changes in temperature are unbalancing the ecosystem.

تغییرات ناگهانی دما باعث برهم خوردن تعادل اکوسیستم می شود.

unbalancing the budget could lead to serious financial issues.

بی تعادل کردن بودجه می تواند منجر به مشکلات مالی جدی شود.

his unbalancing remarks caused tension in the meeting.

اظهارات غیر متعادل او باعث ایجاد تنش در جلسه شد.

the unbalancing effect of the new policy was unexpected.

اثر غیر متعادل سیاست جدید غیر منتظره بود.

unbalancing the team dynamics can affect performance.

بی تعادل کردن پویایی گروه می تواند بر عملکرد تأثیر بگذارد.

she felt that the unbalancing factors were overlooked.

او احساس کرد عوامل غیر متعادل نادیده گرفته شده اند.

the unbalancing of power in negotiations can lead to failure.

بی تعادل بودن قدرت در مذاکرات می تواند منجر به شکست شود.

unbalancing the scales of justice can harm society.

بی تعادل کردن موازنه عدالت می تواند به جامعه آسیب برساند.

he warned that unbalancing the relationship could have consequences.

او هشدار داد که بی تعادل کردن رابطه می تواند عواقبی داشته باشد.

the unbalancing of the market has affected many businesses.

بی تعادل بودن بازار بر بسیاری از مشاغل تأثیر گذاشته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید