unbelief

[ایالات متحده]/ʌnbɪ'liːf/
[بریتانیا]/ˌʌnbɪ'lif/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود ایمان؛ عدم باور؛ عدم وجود ایمان به خدا یا دین.
Word Forms
جمعunbeliefs

جملات نمونه

He expressed his unbelief in the existence of aliens.

او نسبت به وجود موجودات فضایی اظهار بی‌اعتقادی کرد.

Her unbelief in the supernatural led her to dismiss ghost stories.

بی‌اعتقادی او به امور ماوراء طبیعی باعث شد داستان‌های شبح را نادیده بگیرد.

Their unbelief in the project's success was evident from their lack of enthusiasm.

بی‌اعتقادی آن‌ها به موفقیت پروژه از فقدان شور و اشتیاقشان آشکار بود.

The scientist's unbelief in traditional medicine led him to explore alternative treatments.

بی‌اعتقادی دانشمند به طب سنتی باعث شد روش‌های درمانی جایگزین را بررسی کند.

Despite his unbelief in love, he couldn't deny his feelings for her.

با وجود بی‌اعتقادی او به عشق، نمی‌توانست احساسات خود را نسبت به او انکار کند.

Their unbelief in the company's future prospects caused them to sell their stocks.

بی‌اعتقادی آن‌ها به چشم‌انداز آینده شرکت باعث شد سهام خود را بفروشند.

The teacher's unbelief in the student's excuses was evident in her stern expression.

بی‌اعتقادی معلم به بهانه‌های دانش‌آموز از چهره جدی او آشکار بود.

His unbelief in climate change made him resistant to environmental conservation efforts.

بی‌اعتقادی او به تغییرات آب و هوایی باعث شد در برابر تلاش‌های حفظ محیط زیست مقاومت کند.

She couldn't hide her unbelief in the psychic's predictions during the show.

او نمی‌توانست بی‌اعتقادی خود را به پیش‌بینی‌های پیشگوی در طول برنامه پنهان کند.

The team's unbelief in their coach's strategies led to a series of losses.

بی‌اعتقادی تیم به استراتژی‌های مربی آن‌ها منجر به یک سری شکست‌ها شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید