unblued eyes
چشمان بدون رنگ آبی
keeping unblued
حفظ حالت بدون رنگ آبی
unblued screen
پرده بدون رنگ آبی
be unblued
بدون رنگ آبی شوید
unblued light
نور بدون رنگ آبی
unblued state
حالت بدون رنگ آبی
unblued image
تصویر بدون رنگ آبی
becoming unblued
در حال شدن بدون رنگ آبی
unblued filter
فیلتر بدون رنگ آبی
unblued tone
تون بدون رنگ آبی
the wires were unblued and frayed, posing a safety hazard.
سیمها بدون رنگگذاری بودند و خرد شده بودند، که خطر ایمنی ایجاد میکرد.
the old map was unblued, its original colors long faded.
نقشه قدیمی بدون رنگگذاری بود، رنگهای اصلی آن از دیرگذشته پوسیده بود.
he preferred unblued pottery, appreciating the natural clay color.
او ترجیح میداد ظروف بدون رنگگذاری را انتخاب کند، چون رنگ طبیعی گلخاک را دوست داشت.
the unblued metal looked dull and unremarkable in the display case.
فلز بدون رنگگذاری در جعبه نمایشی خاموش و بیملاحظه به نظر میرسید.
the artist chose to leave the canvas unblued, highlighting the texture.
هنرمند تصمیم گرفت کanvas را بدون رنگگذاری بگذارد، با این که بافت را تاکید میکرد.
the unblued pipes blended in with the concrete walls.
لولههای بدون رنگگذاری با دیوارهای بتن ترکیب میشدند.
she liked the unblued finish on the wooden furniture.
او از پایان بدون رنگگذاری روی مبلمان چوبی خوشش میآمد.
the unblued stone gave the building a rustic feel.
سنگ بدون رنگگذاری به ساختمان احساس خاکی میداد.
the unblued components were easier to identify during maintenance.
تکههای بدون رنگگذاری در زمان نگهداری آسانتر شناسایی میشدند.
they decided to keep the model unblued for a more realistic look.
آنها تصمیم گرفتند مدل را بدون رنگگذاری بگذارند تا به نظر واقعیتر برسد.
the unblued steel was used for the structural supports.
فولاد بدون رنگگذاری برای حمایتهای ساختاری استفاده شد.
unblued eyes
چشمان بدون رنگ آبی
keeping unblued
حفظ حالت بدون رنگ آبی
unblued screen
پرده بدون رنگ آبی
be unblued
بدون رنگ آبی شوید
unblued light
نور بدون رنگ آبی
unblued state
حالت بدون رنگ آبی
unblued image
تصویر بدون رنگ آبی
becoming unblued
در حال شدن بدون رنگ آبی
unblued filter
فیلتر بدون رنگ آبی
unblued tone
تون بدون رنگ آبی
the wires were unblued and frayed, posing a safety hazard.
سیمها بدون رنگگذاری بودند و خرد شده بودند، که خطر ایمنی ایجاد میکرد.
the old map was unblued, its original colors long faded.
نقشه قدیمی بدون رنگگذاری بود، رنگهای اصلی آن از دیرگذشته پوسیده بود.
he preferred unblued pottery, appreciating the natural clay color.
او ترجیح میداد ظروف بدون رنگگذاری را انتخاب کند، چون رنگ طبیعی گلخاک را دوست داشت.
the unblued metal looked dull and unremarkable in the display case.
فلز بدون رنگگذاری در جعبه نمایشی خاموش و بیملاحظه به نظر میرسید.
the artist chose to leave the canvas unblued, highlighting the texture.
هنرمند تصمیم گرفت کanvas را بدون رنگگذاری بگذارد، با این که بافت را تاکید میکرد.
the unblued pipes blended in with the concrete walls.
لولههای بدون رنگگذاری با دیوارهای بتن ترکیب میشدند.
she liked the unblued finish on the wooden furniture.
او از پایان بدون رنگگذاری روی مبلمان چوبی خوشش میآمد.
the unblued stone gave the building a rustic feel.
سنگ بدون رنگگذاری به ساختمان احساس خاکی میداد.
the unblued components were easier to identify during maintenance.
تکههای بدون رنگگذاری در زمان نگهداری آسانتر شناسایی میشدند.
they decided to keep the model unblued for a more realistic look.
آنها تصمیم گرفتند مدل را بدون رنگگذاری بگذارند تا به نظر واقعیتر برسد.
the unblued steel was used for the structural supports.
فولاد بدون رنگگذاری برای حمایتهای ساختاری استفاده شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید