unbossed

[ایالات متحده]/ʌnˈbɒst/
[بریتانیا]/ʌnˈbɔːst/

ترجمه

adj. خودمختار و مستقل، کنترل یا دستور داده شده نمی‌باشد.

عبارات و ترکیب‌ها

unbossed worker

کارگر بدون رهبر

unbossed team

تیم بدون رهبر

unbossed life

زندگی بدون رهبر

unbossed spirit

روح بدون رهبر

unbossed leader

رهبر بدون رهبر

unbossed mindset

ذهن بدون رهبر

unbossed my career

کار من بدون رهبر

unbossed culture

فرهنگ بدون رهبر

جملات نمونه

she stayed unbossed, making her own decisions without asking anyone’s permission.

او بدون اجازه کسی تصمیم‌های خود را گرفت و به عنوان یک فرد مستقل باقی ماند.

the team worked unbossed, trusting each person to manage their own tasks.

تیم به صورت خودمختار کار کرد و به هر فرد اعتماد داشت تا وظایف خود را مدیریت کند.

he lived unbossed, refusing to let fear or tradition dictate his choices.

او به صورت خودمختار زندگی می‌کرد و از اینکه ترس یا سنت تصمیم‌هایش را تعیین کند، پرهیز می‌کرد.

her unbossed spirit showed up in every meeting, calm and independent.

روح خودمختار او در هر جلسه نمایان شد، آرام و مستقل.

they built an unbossed culture where initiative mattered more than titles.

آنها فرهنگی خودمختار ساختند که در آن اولویت اقدامات بیشتر از عنوان‌ها بود.

the project ran unbossed, with clear goals but no micromanagement.

پروژه به صورت خودمختار اجرا شد، با اهداف واضح اما بدون کنترل دقیق.

she kept an unbossed voice in the debate, firm but respectful.

او در بحث با صدای خودمختاری حضور داشت، قاطع اما با احترام.

he chose an unbossed path, taking responsibility for both risk and reward.

او مسیری خودمختار انتخاب کرد و مسئولیت هم خطر و هم پاداش را برعهده گرفت.

the volunteers stayed unbossed, coordinating through trust instead of commands.

کارگزاران به صورت خودمختار باقی ماندند و از اعتماد به جای فرمان‌دهی برای هماهنگی استفاده کردند.

her writing felt unbossed, bold in theme and free in style.

نوشته‌های او احساس خودمختاری داشت، جرأت‌آمیز در موضوع و آزاد در سبک.

they led unbossed conversations, inviting input rather than controlling the room.

آنها گفت‌وگوهایی خودمختار رهبری کردند، ورود نظرات را دعوت کردند به جای کنترل اتاق.

he remained unbossed at work, setting boundaries and protecting his focus.

او در کار خودمختار باقی ماند، مرزهایی تعیین کرد و تمرکز خود را حفظ کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید