unbottled

[ایالات متحده]/[ʌnˈbɒtəld]/
[بریتانیا]/[ʌnˈbɒtəld]/

ترجمه

adj. آزاد شده از یک بطری؛ دیگر در یک بطری نگه داشته نشده.
v. حذف کردن (چیزی) از یک بطری؛ آزاد کردن یا تخلیص کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

unbottled wine

شامپاگن نابسته

unbottled potential

پتانسیل نابسته

unbottled anger

ناراحتی نابسته

unbottled emotions

احساسات نابسته

unbottled creativity

خلاقه نابسته

unbottled enthusiasm

انگیزه نابسته

getting unbottled

در حال آزاد شدن

unbottled spirit

روح نابسته

unbottled ideas

ایده های نابسته

unbottled voice

صوت نابسته

جملات نمونه

the unbottled enthusiasm of the crowd was palpable.

انگیزش ناشتیم شده جمعیت به وضوح حس می‌شد.

he felt unbottled rage after hearing the news.

پس از شنیدن خبر، او احساس غضب ناشتیم شده‌ای داشت.

the unbottled creativity flowed freely during the brainstorming session.

خلاقه ناشتیم شده در جلسه تولید ایده‌ها آزادانه جریان می‌یافت.

an unbottled stream of complaints poured from her.

از او یک جریان شکایت‌های ناشتیم شده بیرون آمد.

the unbottled potential of the young athlete was clear.

پتانسیل ناشتیم شده ورزشکار جوان واضح بود.

the unbottled joy on the children's faces was heartwarming.

خوشحالی ناشتیم شده روی صورت کودکان گرم قلب بود.

she released her unbottled grief after years of holding it in.

پس از چندین سال نگه داشتن آن، او غم ناشتیم شده خود را آزاد کرد.

the unbottled passion for music drove him to practice relentlessly.

عشق ناشتیم شده به موسیقی او را به تمرین مداوم ترغیب می‌کرد.

an unbottled wave of laughter erupted from the audience.

یک موج خنده ناشتیم شده از سوی مخاطبین بیرون آمد.

the unbottled desire for success motivated her to work harder.

توقّع ناشتیم شده موفقیت او را به کارکرد بیشتر ترغیب می‌کرد.

he let out an unbottled sigh of relief.

او یک نفس راحتی ناشتیم شده را آزاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید