| جمع | unburdens |
| صفت یا فعل حال استمراری | unburdening |
| شکل سوم شخص مفرد | unburdens |
| قسمت سوم فعل | unburdened |
| زمان گذشته | unburdened |
unburden oneself to sb.
خالی کردن خود از بار مسئولیت برای کسی
they are unburdened by expectations of success.
آنها از انتظارات موفقیت آزاد نیستند.
He unburdened a horse of its load.
او بار از روی اسب برداشت.
He unburdened himself of his secret to me.
او راز خود را با من در میان گذاشت.
the need to unburden yourself to someone who will listen.
نیاز به خالی کردن خود از بار مسئولیت برای کسی که گوش دهد.
unburden one's resentment against sb.
خالی کردن خود از کینه نسبت به کسی
She campaigned for the chancellorship (and nearly lost) as a determined reformer who would unshackle enterprise, unburden taxpayers and “ govern through” all obstacles.
او برای رسیدن به صدراعظمی کمپین کرد (و تقریباً شکست خورد) به عنوان یک اصلاحگر مصمم که کسبوکار را آزاد میکرد، مالیاتدهندگان را از بار رها میکرد و از تمام موانع «عبور میکرد».
unburden oneself to sb.
خالی کردن خود از بار مسئولیت برای کسی
they are unburdened by expectations of success.
آنها از انتظارات موفقیت آزاد نیستند.
He unburdened a horse of its load.
او بار از روی اسب برداشت.
He unburdened himself of his secret to me.
او راز خود را با من در میان گذاشت.
the need to unburden yourself to someone who will listen.
نیاز به خالی کردن خود از بار مسئولیت برای کسی که گوش دهد.
unburden one's resentment against sb.
خالی کردن خود از کینه نسبت به کسی
She campaigned for the chancellorship (and nearly lost) as a determined reformer who would unshackle enterprise, unburden taxpayers and “ govern through” all obstacles.
او برای رسیدن به صدراعظمی کمپین کرد (و تقریباً شکست خورد) به عنوان یک اصلاحگر مصمم که کسبوکار را آزاد میکرد، مالیاتدهندگان را از بار رها میکرد و از تمام موانع «عبور میکرد».
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید