relieve stress
کاهش استرس
relieve pain
کاهش درد
relieve tension
کاهش تنش
relieve anxiety
کاهش اضطراب
relieve fatigue
کاهش خستگی
relieve oneself
آسودن
relieve from
آزادی از
relieve of
رهایی از
relieve the oppression of the heart
تسکین ستم از دل
relieve sb. from anxiety
کاهش اضطراب افراد
This will relieve the heat of the fever.
این تب را کاهش خواهد داد.
to relieve a dull evening
برای رفع یک بعد از ظهر خسته کننده
he is on morphine to relieve the pain.
او برای تسکین درد مورفین مصرف میکند.
assuage her grief.See Synonyms at relieve
غم او را کاهش دهید. مترادف ها را در تسکین ببینید
allay back pains.See Synonyms at relieve
کاهش درد کمر. برای مترادف ها به تسکین مراجعه کنید.
to relieve pain after tonsillectomy
کاهش درد پس از عمل تونسيلکتومی
the elimination of neck tension can relieve headaches.
حذف تنش گردن میتواند باعث تسکین سردردها شود.
relieve the people in flood-stricken area
کاهش مشکلات مردم در مناطق سیل زده
medication that is supposed to relieve pain.
دارویی که قرار است درد را تسکین دهد.
a drug that relieves headaches
دارویی که سردرد را کاهش می دهد
This will relieve pressure on the trains to some extent.
این تا حدودی فشار بر قطارها را کاهش خواهد داد.
Let me relieve you of that heavy parcel.
اجازه دهید آن بسته سنگین را از شما دور کنم.
He will relieve a sick teacher tomorrow.
او فردا یک معلم بیمار را جایگزین خواهد کرد.
It will relieve her of a tremendous burden.
این بار سنگینی را از او دور خواهد کرد.
She was glad to be relieved of this burden.
او از دور شدن این بار خوشحال بود.
They are relieved of material difficulties.
آنها از مشکلات مادی رهایی یافته اند.
They can also relieve diarrhea.
آنها همچنین می توانند اسهال را کاهش دهند.
a drug that alleviates cold symptoms.See Synonyms at relieve
دارویی که علائم سرماخوردگی را تسکین میدهد. برای مترادفها به تسکین نگاه کنید
relieve stress
کاهش استرس
relieve pain
کاهش درد
relieve tension
کاهش تنش
relieve anxiety
کاهش اضطراب
relieve fatigue
کاهش خستگی
relieve oneself
آسودن
relieve from
آزادی از
relieve of
رهایی از
relieve the oppression of the heart
تسکین ستم از دل
relieve sb. from anxiety
کاهش اضطراب افراد
This will relieve the heat of the fever.
این تب را کاهش خواهد داد.
to relieve a dull evening
برای رفع یک بعد از ظهر خسته کننده
he is on morphine to relieve the pain.
او برای تسکین درد مورفین مصرف میکند.
assuage her grief.See Synonyms at relieve
غم او را کاهش دهید. مترادف ها را در تسکین ببینید
allay back pains.See Synonyms at relieve
کاهش درد کمر. برای مترادف ها به تسکین مراجعه کنید.
to relieve pain after tonsillectomy
کاهش درد پس از عمل تونسيلکتومی
the elimination of neck tension can relieve headaches.
حذف تنش گردن میتواند باعث تسکین سردردها شود.
relieve the people in flood-stricken area
کاهش مشکلات مردم در مناطق سیل زده
medication that is supposed to relieve pain.
دارویی که قرار است درد را تسکین دهد.
a drug that relieves headaches
دارویی که سردرد را کاهش می دهد
This will relieve pressure on the trains to some extent.
این تا حدودی فشار بر قطارها را کاهش خواهد داد.
Let me relieve you of that heavy parcel.
اجازه دهید آن بسته سنگین را از شما دور کنم.
He will relieve a sick teacher tomorrow.
او فردا یک معلم بیمار را جایگزین خواهد کرد.
It will relieve her of a tremendous burden.
این بار سنگینی را از او دور خواهد کرد.
She was glad to be relieved of this burden.
او از دور شدن این بار خوشحال بود.
They are relieved of material difficulties.
آنها از مشکلات مادی رهایی یافته اند.
They can also relieve diarrhea.
آنها همچنین می توانند اسهال را کاهش دهند.
a drug that alleviates cold symptoms.See Synonyms at relieve
دارویی که علائم سرماخوردگی را تسکین میدهد. برای مترادفها به تسکین نگاه کنید
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید