unchewed

[ایالات متحده]/[ʌnˈtʃuːd]/
[بریتانیا]/[ʌnˈtʃuːd]/

ترجمه

adj. نخورد شده؛ باقی مانده بعد از جویدن.
v. (در مورد غذا) باقی مانده بعد از جویدن.

عبارات و ترکیب‌ها

unchewed gum

آدامس نجویده

left unchewed

باقی‌مانده نجویده

unchewed portion

بخشی نجویده

still unchewed

هنوز نجویده

unchewed food

غذا نجویده

unchewed piece

قطعه نجویده

unchewed mass

توده نجویده

finds unchewed

می‌جوید نجویده

kept unchewed

نگه داشته شده نجویده

unchewed remains

بقایای نجویده

جملات نمونه

he left a plate of unchewed food on the table.

او یک بشقاب غذای نخورده روی میز گذاشت.

the dog had an unchewed bone in the yard.

سگ یک استخوان نخورده در حیاط داشت.

she found an unchewed piece of gum stuck to her shoe.

او یک تکه آدامس نخورده چسبیده به کفشش پیدا کرد.

the toddler’s unchewed cracker crumbled in his hand.

کیک نخورده نوزاد در دستش خرد شد.

there was an unchewed apple core in the trash can.

در سطل آشغال یک مغز سیب نخورده وجود داشت.

the unchewed portion of the sandwich was discarded.

قسمت نخورده ساندویچ دور ریخته شد.

he stared at the unchewed mass of mashed potatoes.

او به توده نخورده سیب‌زمینی پوره شده خیره شد.

the unchewed bread sat hardening on the counter.

نان نخورده روی پیشخوان سفت می‌شد.

she noticed an unchewed piece of lettuce in the salad.

او یک تکه کاهو نخورده در سالاد متوجه شد.

the unchewed candy remained in the wrapper.

شیرینی نخورده در بسته‌بندی باقی ماند.

he presented an unchewed carrot to the rabbit.

او یک هویج نخورده به خرگوش ارائه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید