uncomplaining

[ایالات متحده]/ʌn.kəmˈpleɪ.nɪŋ/
[بریتانیا]/ʌn.kəmˈpleɪ.nɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شکایتی یا نارضایتی را ابراز نکردن؛ صبور و تحمل سختی بدون اعتراض

عبارات و ترکیب‌ها

uncomplaining worker

همکار بی‌شکایت

uncomplaining attitude

نگاه بی‌شکایت

uncomplaining spirit

روحیه بی‌شکایت

uncomplaining nature

طبع بی‌شکایت

uncomplaining partner

همراه بی‌شکایت

uncomplaining child

فرزند بی‌شکایت

uncomplaining service

خدمات بی‌شکایت

uncomplaining friend

دوست بی‌شکایت

uncomplaining employee

کارمند بی‌شکایت

uncomplaining demeanor

رفتار بی‌شکایت

جملات نمونه

she remained uncomplaining despite the long hours at work.

با وجود ساعات طولانی کار، او بدون شکایت باقی ماند.

the uncomplaining attitude of the volunteers inspired everyone.

حالت بدون شکایت داوطلبانان الهام بخش همه بود.

he was uncomplaining about the difficult conditions.

او در مورد شرایط دشوار شکایت نکرد.

her uncomplaining nature made her a great team player.

طبع آرام و بدون شکایت او باعث شد یک هم تیمی عالی باشد.

the workers were uncomplaining even in tough situations.

کارگران حتی در شرایط سخت هم بدون شکایت بودند.

his uncomplaining spirit helped him overcome many challenges.

روحیه بدون شکایت او به او کمک کرد تا بر بسیاری از چالش ها غلبه کند.

she accepted her fate with an uncomplaining heart.

او سرنوشت خود را با قلبی آرام و بدون شکایت پذیرفت.

uncomplaining, he took on extra responsibilities at work.

او بدون شکایت مسئولیت های اضافی را در کار بر عهده گرفت.

the uncomplaining children made the trip enjoyable for everyone.

کودکان بدون شکایت باعث شدند سفر برای همه لذت بخش باشد.

she faced her illness with an uncomplaining demeanor.

او با رفتاری آرام و بدون شکایت با بیماری خود مقابله کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید