unconscionably

[ایالات متحده]/ʌnˈkɒnʃənəbli/
[بریتانیا]/ʌnˈkɑːnʃənəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای ناشایستگویانه؛ بیش از حد یا بدون دلیل منطقی

جملات نمونه

the company charged unconscionably high prices during the emergency.

شرکت به طور ناشایانه قیمت‌های بسیار بالا را در حین اضطراب تعیین کرد.

the landlord unconscionably raised the rent by fifty percent.

مالک مسکن به طور ناشایانه اجاره را ۵۰ درصد افزایش داد.

it would be unconscionably cruel to abandon the pets.

ترک حیوانات خانگی به طور ناشایانه خشونت‌آمیز خواهد بود.

the terms were unconscionably one-sided in favor of the corporation.

شرایط به طور ناشایانه به نفع شرکت یکطرفه بود.

she unconscionably ignored the warnings about the danger.

او به طور ناشایانه هشدارهای مربوط به خطر را نادیده گرفت.

the software cost was unconscionably excessive for such basic functionality.

هزینه نرم‌افزار به طور ناشایانه برای چنین عملکرد پایه‌ای بسیار زیاد بود.

he unconscionably took credit for other people's work.

او به طور ناشایانه از کار دیگران به عنوان خودش ادعایی کرد.

the delay was unconscionably long and caused major problems.

تاخیر به طور ناشایانه طولانی بود و مشکلات جدی ایجاد کرد.

they unconscionably exploited the workers' desperation.

آنها به طور ناشایانه از اضطراب کارگران بهره‌برداری کردند.

the judge called the settlement unconscionably unfair.

دیوان می‌گوید که این توافق به طور ناشایانه نا fairly است.

the contract contained unconscionably vague language.

قرارداد شامل زبانی به طور ناشایانه غمگین بود.

she unconscionably dismissed his concerns without consideration.

او به طور ناشایانه نگرانی‌های او را بدون توجهی نادیده گرفت.

the treatment of prisoners was unconscionably harsh.

درمان زندانیان به طور ناشایانه سخت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید