Uncultivated land
زمینهای کشت نشده
uncultivated vegetables; uncultivated ground.
سبزیجات غیر کشت شده؛ زمین غیر کشت شده
uncultivated land can be turned into fertile farmland
زمین غیر کشت شده را می توان به زمین کشاورزی حاصلخیز تبدیل کرد
his uncultivated behavior offended many people
رفتار غیر متمدنانه او باعث ناراحتی بسیاری از مردم شد
the uncultivated wilderness stretched for miles
بیابان غیر کشت شده برای مایل ها امتداد داشت
she had an uncultivated taste in music
او سلیقه غیر متمدنی در موسیقی داشت
Uncultivated land
زمینهای کشت نشده
uncultivated vegetables; uncultivated ground.
سبزیجات غیر کشت شده؛ زمین غیر کشت شده
uncultivated land can be turned into fertile farmland
زمین غیر کشت شده را می توان به زمین کشاورزی حاصلخیز تبدیل کرد
his uncultivated behavior offended many people
رفتار غیر متمدنانه او باعث ناراحتی بسیاری از مردم شد
the uncultivated wilderness stretched for miles
بیابان غیر کشت شده برای مایل ها امتداد داشت
she had an uncultivated taste in music
او سلیقه غیر متمدنی در موسیقی داشت
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید