undresses quickly
به سرعت لباس میپوشد
undresses slowly
به آرامی لباس میپوشد
undresses gracefully
به طور ظریف لباس میپوشد
undresses in private
به صورت خصوصی لباس میپوشد
undresses for bed
برای خوابیدن لباس میپوشد
undresses in front
جلوی رو لباس میپوشد
undresses after work
بعد از کار لباس میپوشد
undresses with ease
با سهولت لباس میپوشد
undresses before mirror
جلوی آینه لباس میپوشد
undresses at home
در خانه لباس میپوشد
she undresses quickly before the shower.
او قبل از دوش گرفتن به سرعت لباسش را در میآورد.
he undresses in front of the mirror.
او در مقابل آینه لباسش را در میآورد.
she undresses her baby with care.
او با دقت لباس نوزادش را در میآورد.
he undresses before going to bed.
او قبل از رفتن به رختخواب لباسش را در میآورد.
she undresses to try on the new dress.
او لباس جدید را امتحان میکند و لباسش را در میآورد.
he undresses and puts on his pajamas.
او لباسش را در میآورد و لباس خوابش را میپوشد.
she undresses slowly to enjoy the moment.
او به آرامی لباسش را در میآورد تا از لحظه لذت ببرد.
he undresses in the changing room.
او در اتاق تعویض لباس لباسش را در میآورد.
she undresses after a long day at work.
او بعد از یک روز طولانی کاری لباسش را در میآورد.
he undresses his thoughts and expresses them freely.
او افکارش را در میآورد و آزادانه بیان میکند.
undresses quickly
به سرعت لباس میپوشد
undresses slowly
به آرامی لباس میپوشد
undresses gracefully
به طور ظریف لباس میپوشد
undresses in private
به صورت خصوصی لباس میپوشد
undresses for bed
برای خوابیدن لباس میپوشد
undresses in front
جلوی رو لباس میپوشد
undresses after work
بعد از کار لباس میپوشد
undresses with ease
با سهولت لباس میپوشد
undresses before mirror
جلوی آینه لباس میپوشد
undresses at home
در خانه لباس میپوشد
she undresses quickly before the shower.
او قبل از دوش گرفتن به سرعت لباسش را در میآورد.
he undresses in front of the mirror.
او در مقابل آینه لباسش را در میآورد.
she undresses her baby with care.
او با دقت لباس نوزادش را در میآورد.
he undresses before going to bed.
او قبل از رفتن به رختخواب لباسش را در میآورد.
she undresses to try on the new dress.
او لباس جدید را امتحان میکند و لباسش را در میآورد.
he undresses and puts on his pajamas.
او لباسش را در میآورد و لباس خوابش را میپوشد.
she undresses slowly to enjoy the moment.
او به آرامی لباسش را در میآورد تا از لحظه لذت ببرد.
he undresses in the changing room.
او در اتاق تعویض لباس لباسش را در میآورد.
she undresses after a long day at work.
او بعد از یک روز طولانی کاری لباسش را در میآورد.
he undresses his thoughts and expresses them freely.
او افکارش را در میآورد و آزادانه بیان میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید