disrobes quickly
برهنه شدن به سرعت
disrobes gracefully
برهنه شدن با وقار
disrobes slowly
برهنه شدن به آرامی
disrobes entirely
برهنه شدن به طور کامل
disrobes casually
برهنه شدن به طور اتفاقی
disrobes elegantly
برهنه شدن به زیبایی
disrobes modestly
برهنه شدن با تواضع
disrobes before
برهنه شدن قبل از
disrobes in private
برهنه شدن در خفا
disrobes on stage
برهنه شدن روی صحنه
she disrobes in front of the mirror to admire her new dress.
او در مقابل آینه لباسهایش را در میآورد تا لباس جدیدش را تحسین کند.
before the performance, the dancer disrobes to prepare for her routine.
قبل از اجرا، رقصنده لباسهایش را در میآورد تا برای تمرینش آماده شود.
he disrobes quickly after a long day at work.
او بعد از یک روز طولانی کاری به سرعت لباسهایش را در میآورد.
the model disrobes for the photo shoot, showcasing the designer's work.
مدل برای عکاسی لباسهایش را در میآورد و به نمایش گذاشتن آثار طراح میپردازد.
as the sun sets, she disrobes and takes a dip in the ocean.
همانطور که خورشید غروب میکند، او لباسهایش را در میآورد و به شنا در اقیانوس میپردازد.
in the play, the character disrobes to symbolize vulnerability.
در نمایش، شخصیت لباسهایش را در میآورد تا آسیبپذیری را نشان دهد.
he disrobes in the locker room after the game.
او در اتاق رختکن بعد از مسابقه لباسهایش را در میآورد.
the actress disrobes for the role, showing her dedication to the craft.
بازیگر برای این نقش لباسهایش را در میآورد و تعهد خود به این حرفه را نشان میدهد.
she disrobes slowly, enjoying the feeling of freedom.
او به آرامی لباسهایش را در میآورد و از حس آزادی لذت میبرد.
during the spa treatment, she disrobes to relax completely.
در طول درمان اسپا، او لباسهایش را در میآورد تا کاملاً آرامش بگیرد.
disrobes quickly
برهنه شدن به سرعت
disrobes gracefully
برهنه شدن با وقار
disrobes slowly
برهنه شدن به آرامی
disrobes entirely
برهنه شدن به طور کامل
disrobes casually
برهنه شدن به طور اتفاقی
disrobes elegantly
برهنه شدن به زیبایی
disrobes modestly
برهنه شدن با تواضع
disrobes before
برهنه شدن قبل از
disrobes in private
برهنه شدن در خفا
disrobes on stage
برهنه شدن روی صحنه
she disrobes in front of the mirror to admire her new dress.
او در مقابل آینه لباسهایش را در میآورد تا لباس جدیدش را تحسین کند.
before the performance, the dancer disrobes to prepare for her routine.
قبل از اجرا، رقصنده لباسهایش را در میآورد تا برای تمرینش آماده شود.
he disrobes quickly after a long day at work.
او بعد از یک روز طولانی کاری به سرعت لباسهایش را در میآورد.
the model disrobes for the photo shoot, showcasing the designer's work.
مدل برای عکاسی لباسهایش را در میآورد و به نمایش گذاشتن آثار طراح میپردازد.
as the sun sets, she disrobes and takes a dip in the ocean.
همانطور که خورشید غروب میکند، او لباسهایش را در میآورد و به شنا در اقیانوس میپردازد.
in the play, the character disrobes to symbolize vulnerability.
در نمایش، شخصیت لباسهایش را در میآورد تا آسیبپذیری را نشان دهد.
he disrobes in the locker room after the game.
او در اتاق رختکن بعد از مسابقه لباسهایش را در میآورد.
the actress disrobes for the role, showing her dedication to the craft.
بازیگر برای این نقش لباسهایش را در میآورد و تعهد خود به این حرفه را نشان میدهد.
she disrobes slowly, enjoying the feeling of freedom.
او به آرامی لباسهایش را در میآورد و از حس آزادی لذت میبرد.
during the spa treatment, she disrobes to relax completely.
در طول درمان اسپا، او لباسهایش را در میآورد تا کاملاً آرامش بگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید