Lynette: I am just trying to help Preston avoid the way marked "unemployable loser."
لینت: من فقط سعی می کنم به پرستون کمک کنم تا از مسیری که با "بازنده غیرقابل استخدام" مشخص شده است، اجتناب کند.
He found himself unemployable after being fired from his last job.
او پس از اخراج از آخرین شغلش متوجه شد که غیرقابل استخدام است.
Without any work experience, she worried about being unemployable.
بدون هیچ تجربه کاری، او نگران این بود که غیرقابل استخدام باشد.
His lack of skills made him unemployable in the competitive job market.
کمبود مهارت او باعث شد که در بازار کار رقابتی غیرقابل استخدام باشد.
The company had to let go of unemployable employees during the downsizing.
شرکت مجبور شد در زمان تعدیل نیرو، کارمندان غیرقابل استخدام را اخراج کند.
She felt unemployable due to her outdated qualifications.
به دلیل مدارک تحصیلی قدیمیاش احساس میکرد غیرقابل استخدام است.
He struggled to find a job because he was considered unemployable by many employers.
او برای پیدا کردن شغل تلاش کرد زیرا بسیاری از کارفرمایان او را غیرقابل استخدام میدانستند.
The lack of necessary skills made him unemployable in the current job market.
کمبود مهارتهای لازم باعث شد که او در بازار کار فعلی غیرقابل استخدام باشد.
She feared becoming unemployable if she didn't keep up with the latest technology trends.
او از اینکه اگر با آخرین روندها و فناوریها همگام نباشد، غیرقابل استخدام شود، میترسید.
He was labeled unemployable due to his criminal record.
به دلیل سابقه کیفریاش، غیرقابل استخدام شناخته شد.
The company's strict hiring policies made many applicants feel unemployable.
سیاستهای استخدام سختگیرانه شرکت باعث شد بسیاری از متقاضیان احساس کنند غیرقابل استخدام هستند.
Lynette: I am just trying to help Preston avoid the way marked "unemployable loser."
لینت: من فقط سعی می کنم به پرستون کمک کنم تا از مسیری که با "بازنده غیرقابل استخدام" مشخص شده است، اجتناب کند.
He found himself unemployable after being fired from his last job.
او پس از اخراج از آخرین شغلش متوجه شد که غیرقابل استخدام است.
Without any work experience, she worried about being unemployable.
بدون هیچ تجربه کاری، او نگران این بود که غیرقابل استخدام باشد.
His lack of skills made him unemployable in the competitive job market.
کمبود مهارت او باعث شد که در بازار کار رقابتی غیرقابل استخدام باشد.
The company had to let go of unemployable employees during the downsizing.
شرکت مجبور شد در زمان تعدیل نیرو، کارمندان غیرقابل استخدام را اخراج کند.
She felt unemployable due to her outdated qualifications.
به دلیل مدارک تحصیلی قدیمیاش احساس میکرد غیرقابل استخدام است.
He struggled to find a job because he was considered unemployable by many employers.
او برای پیدا کردن شغل تلاش کرد زیرا بسیاری از کارفرمایان او را غیرقابل استخدام میدانستند.
The lack of necessary skills made him unemployable in the current job market.
کمبود مهارتهای لازم باعث شد که او در بازار کار فعلی غیرقابل استخدام باشد.
She feared becoming unemployable if she didn't keep up with the latest technology trends.
او از اینکه اگر با آخرین روندها و فناوریها همگام نباشد، غیرقابل استخدام شود، میترسید.
He was labeled unemployable due to his criminal record.
به دلیل سابقه کیفریاش، غیرقابل استخدام شناخته شد.
The company's strict hiring policies made many applicants feel unemployable.
سیاستهای استخدام سختگیرانه شرکت باعث شد بسیاری از متقاضیان احساس کنند غیرقابل استخدام هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید