the team won unexpectedly, despite being the underdogs.
تیم با انتظار ناگهانی برنده شد، با وجود اینکه به عنوان ماینورهایی بود.
he arrived unexpectedly, catching everyone off guard.
او به طور ناگهانی حضور یافت و تمام کسانی را حیران کرد.
the rain stopped unexpectedly, allowing us to continue our hike.
باران به طور ناگهانی متوقف شد و این امکان را به ما داد تا پیاده روی خود را ادامه دهیم.
the stock market rose unexpectedly, surprising investors.
بازار سهام به طور ناگهانی افزایش یافت و سرمایه گذاران را حیران کرد.
she quit her job unexpectedly, leaving everyone in shock.
او به طور ناگهانی از کار خود کناره گیری کرد و تمام کسانی را شوکه کرد.
the package arrived unexpectedly, a week earlier than expected.
کارتن به طور ناگهانی رسید، یک هفته زودتر از آنچه پیش بینی شده بود.
he proposed unexpectedly, during a casual dinner at home.
او به طور ناگهانی در یک شام خانگی غیررسمی پیشنهاد ازدواج داد.
the project succeeded unexpectedly, exceeding all expectations.
پروژه به طور ناگهانی موفق شد و تمام انتظارات را فراتر گذشت.
the old friend called unexpectedly, after many years of silence.
دوست قدیمی به طور ناگهانی تماس گرفت، پس از سال ها سکوت.
the test results came back unexpectedly, showing a positive outcome.
نتایج آزمایش به طور ناگهانی بازگشتند، نشان دادن یک نتیجه مثبت.
the concert ended unexpectedly, due to a technical issue.
کنسرت به طور ناگهانی پایان یافت، به دلیل یک مشکل فنی.
the team won unexpectedly, despite being the underdogs.
تیم با انتظار ناگهانی برنده شد، با وجود اینکه به عنوان ماینورهایی بود.
he arrived unexpectedly, catching everyone off guard.
او به طور ناگهانی حضور یافت و تمام کسانی را حیران کرد.
the rain stopped unexpectedly, allowing us to continue our hike.
باران به طور ناگهانی متوقف شد و این امکان را به ما داد تا پیاده روی خود را ادامه دهیم.
the stock market rose unexpectedly, surprising investors.
بازار سهام به طور ناگهانی افزایش یافت و سرمایه گذاران را حیران کرد.
she quit her job unexpectedly, leaving everyone in shock.
او به طور ناگهانی از کار خود کناره گیری کرد و تمام کسانی را شوکه کرد.
the package arrived unexpectedly, a week earlier than expected.
کارتن به طور ناگهانی رسید، یک هفته زودتر از آنچه پیش بینی شده بود.
he proposed unexpectedly, during a casual dinner at home.
او به طور ناگهانی در یک شام خانگی غیررسمی پیشنهاد ازدواج داد.
the project succeeded unexpectedly, exceeding all expectations.
پروژه به طور ناگهانی موفق شد و تمام انتظارات را فراتر گذشت.
the old friend called unexpectedly, after many years of silence.
دوست قدیمی به طور ناگهانی تماس گرفت، پس از سال ها سکوت.
the test results came back unexpectedly, showing a positive outcome.
نتایج آزمایش به طور ناگهانی بازگشتند، نشان دادن یک نتیجه مثبت.
the concert ended unexpectedly, due to a technical issue.
کنسرت به طور ناگهانی پایان یافت، به دلیل یک مشکل فنی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید