unanticipatedly, she arrived.
به طور غیرمنتظره او حضور یافت.
unanticipatedly changing plans.
تغییر برنامهها به طور غیرمنتظره.
the project ended successfully, but we completed it unanticipatedly early.
پروژه به موفقیت پایان یافت، اما ما آن را به طور غیرمنتظره زودتر انجام دادیم.
she arrived at the party unanticipatedly, surprising everyone present.
او به طور غیرمنتظره به جشن حضور یافت و تمام افراد حاضر را شگفتزده کرد.
the stock market dropped sharply, unanticipatedly impacting our investment strategy.
بازار سهام به شدت کاهش یافت و به طور غیرمنتظره استراتژی سرمایهگذاری ما را تحت تأثیر قرار داد.
he found a twenty-dollar bill in his pocket, unanticipatedly brightening his day.
او یک چک 20 دلاری را در جیب خود پیدا کرد و به طور غیرمنتظره روزش را روشن کرد.
the rain started unexpectedly, and we got soaked unanticipatedly.
باران به طور غیرمنتظره شروع شد و ما نیز به طور غیرمنتظره نمک شدیم.
the team secured a victory, winning the championship unanticipatedly.
تیم پیروزی را کسب کرد و به طور غیرمنتظره قهرمانی را به دست آورد.
a loud noise startled us, and the dog barked unanticipatedly.
یک صدای بلند ما را شوک زد و سگ به طور غیرمنتظره شروع به گریه کردن کرد.
the opportunity arose unanticipatedly, and we decided to take advantage of it.
فرصت به طور غیرمنتظره پیش آمد و ما تصمیم گرفتیم از آن استفاده کنیم.
the speaker delivered a powerful speech, captivating the audience unanticipatedly.
سخنران یک سخنرانی قدرتمند ارائه داد و به طور غیرمنتظره مخاطبان را جذب کرد.
we encountered a roadblock, delaying our journey unanticipatedly.
ما با یک مانع مواجه شدیم و سفر ما به طور غیرمنتظره به تعویق افتاد.
the old friend showed up at my door, greeting me unanticipatedly.
دوست قدیمی به در من خود ظاهر شد و به طور غیرمنتظره من را در دستگاه گرم کرد.
unanticipatedly, she arrived.
به طور غیرمنتظره او حضور یافت.
unanticipatedly changing plans.
تغییر برنامهها به طور غیرمنتظره.
the project ended successfully, but we completed it unanticipatedly early.
پروژه به موفقیت پایان یافت، اما ما آن را به طور غیرمنتظره زودتر انجام دادیم.
she arrived at the party unanticipatedly, surprising everyone present.
او به طور غیرمنتظره به جشن حضور یافت و تمام افراد حاضر را شگفتزده کرد.
the stock market dropped sharply, unanticipatedly impacting our investment strategy.
بازار سهام به شدت کاهش یافت و به طور غیرمنتظره استراتژی سرمایهگذاری ما را تحت تأثیر قرار داد.
he found a twenty-dollar bill in his pocket, unanticipatedly brightening his day.
او یک چک 20 دلاری را در جیب خود پیدا کرد و به طور غیرمنتظره روزش را روشن کرد.
the rain started unexpectedly, and we got soaked unanticipatedly.
باران به طور غیرمنتظره شروع شد و ما نیز به طور غیرمنتظره نمک شدیم.
the team secured a victory, winning the championship unanticipatedly.
تیم پیروزی را کسب کرد و به طور غیرمنتظره قهرمانی را به دست آورد.
a loud noise startled us, and the dog barked unanticipatedly.
یک صدای بلند ما را شوک زد و سگ به طور غیرمنتظره شروع به گریه کردن کرد.
the opportunity arose unanticipatedly, and we decided to take advantage of it.
فرصت به طور غیرمنتظره پیش آمد و ما تصمیم گرفتیم از آن استفاده کنیم.
the speaker delivered a powerful speech, captivating the audience unanticipatedly.
سخنران یک سخنرانی قدرتمند ارائه داد و به طور غیرمنتظره مخاطبان را جذب کرد.
we encountered a roadblock, delaying our journey unanticipatedly.
ما با یک مانع مواجه شدیم و سفر ما به طور غیرمنتظره به تعویق افتاد.
the old friend showed up at my door, greeting me unanticipatedly.
دوست قدیمی به در من خود ظاهر شد و به طور غیرمنتظره من را در دستگاه گرم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید