unfatherly

[ایالات متحده]/ʌnˈfɑːðəli/
[بریتانیا]/ʌnˈfɑːrðli/

ترجمه

adj. پدرگونه نیست; فاقد ویژگی‌های پدرانه; سختگیر; بی‌رحم

عبارات و ترکیب‌ها

unfatherly behavior

رفتار غیرپدری

unfatherly love

عشق غیرپدری

unfatherly figure

شخصیت غیرپدری

unfatherly actions

اقدامات غیرپدری

unfatherly traits

ویژگی‌های غیرپدری

unfatherly role

نقش غیرپدری

unfatherly influence

تاثیر غیرپدری

unfatherly support

حمایت غیرپدری

unfatherly comments

نظرات غیرپدری

unfatherly attitude

نگاه غیرپدری

جملات نمونه

his unfatherly behavior shocked everyone at the party.

رفتار غیرپدری او شوک بزرگی را در مهمانی ایجاد کرد.

she described his unfatherly attitude towards his children.

او نگرش غیرپدری او نسبت به فرزندانش را توصیف کرد.

it was unfatherly of him to abandon his family.

این غیرپدری بود که او خانواده‌اش را رها کند.

his unfatherly remarks hurt her deeply.

اظهارات غیرپدری او عمیقاً او را آزار داد.

many considered his actions unfatherly and selfish.

بسیاری از مردم اقدامات او را غیرپدری و خودخواه می‌دانستند.

he felt guilty about his unfatherly neglect.

او در مورد بی‌توجهی غیرپدری خود احساس گناه می‌کرد.

her father's unfatherly choices affected her upbringing.

تصمیمات غیرپدری پدرش بر نحوه بزرگ شدن او تأثیر گذاشت.

his unfatherly decisions led to family turmoil.

تصمیمات غیرپدری او منجر به آشفتگی در خانواده شد.

she confronted him about his unfatherly behavior.

او او را در مورد رفتار غیرپدری‌اش مواجه کرد.

his unfatherly indifference was hard to ignore.

بی‌تفاوتی غیرپدری او سخت بود که نادیده گرفته شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید