unfatherly behavior
رفتار غیرپدری
unfatherly love
عشق غیرپدری
unfatherly figure
شخصیت غیرپدری
unfatherly actions
اقدامات غیرپدری
unfatherly traits
ویژگیهای غیرپدری
unfatherly role
نقش غیرپدری
unfatherly influence
تاثیر غیرپدری
unfatherly support
حمایت غیرپدری
unfatherly comments
نظرات غیرپدری
unfatherly attitude
نگاه غیرپدری
his unfatherly behavior shocked everyone at the party.
رفتار غیرپدری او شوک بزرگی را در مهمانی ایجاد کرد.
she described his unfatherly attitude towards his children.
او نگرش غیرپدری او نسبت به فرزندانش را توصیف کرد.
it was unfatherly of him to abandon his family.
این غیرپدری بود که او خانوادهاش را رها کند.
his unfatherly remarks hurt her deeply.
اظهارات غیرپدری او عمیقاً او را آزار داد.
many considered his actions unfatherly and selfish.
بسیاری از مردم اقدامات او را غیرپدری و خودخواه میدانستند.
he felt guilty about his unfatherly neglect.
او در مورد بیتوجهی غیرپدری خود احساس گناه میکرد.
her father's unfatherly choices affected her upbringing.
تصمیمات غیرپدری پدرش بر نحوه بزرگ شدن او تأثیر گذاشت.
his unfatherly decisions led to family turmoil.
تصمیمات غیرپدری او منجر به آشفتگی در خانواده شد.
she confronted him about his unfatherly behavior.
او او را در مورد رفتار غیرپدریاش مواجه کرد.
his unfatherly indifference was hard to ignore.
بیتفاوتی غیرپدری او سخت بود که نادیده گرفته شود.
unfatherly behavior
رفتار غیرپدری
unfatherly love
عشق غیرپدری
unfatherly figure
شخصیت غیرپدری
unfatherly actions
اقدامات غیرپدری
unfatherly traits
ویژگیهای غیرپدری
unfatherly role
نقش غیرپدری
unfatherly influence
تاثیر غیرپدری
unfatherly support
حمایت غیرپدری
unfatherly comments
نظرات غیرپدری
unfatherly attitude
نگاه غیرپدری
his unfatherly behavior shocked everyone at the party.
رفتار غیرپدری او شوک بزرگی را در مهمانی ایجاد کرد.
she described his unfatherly attitude towards his children.
او نگرش غیرپدری او نسبت به فرزندانش را توصیف کرد.
it was unfatherly of him to abandon his family.
این غیرپدری بود که او خانوادهاش را رها کند.
his unfatherly remarks hurt her deeply.
اظهارات غیرپدری او عمیقاً او را آزار داد.
many considered his actions unfatherly and selfish.
بسیاری از مردم اقدامات او را غیرپدری و خودخواه میدانستند.
he felt guilty about his unfatherly neglect.
او در مورد بیتوجهی غیرپدری خود احساس گناه میکرد.
her father's unfatherly choices affected her upbringing.
تصمیمات غیرپدری پدرش بر نحوه بزرگ شدن او تأثیر گذاشت.
his unfatherly decisions led to family turmoil.
تصمیمات غیرپدری او منجر به آشفتگی در خانواده شد.
she confronted him about his unfatherly behavior.
او او را در مورد رفتار غیرپدریاش مواجه کرد.
his unfatherly indifference was hard to ignore.
بیتفاوتی غیرپدری او سخت بود که نادیده گرفته شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید