unfavored position
وضعیت نامطلوب
being unfavored
بودن نامطلوب
unfavored candidate
候選نامطلوب
unfavored outcome
نتیجه نامطلوب
highly unfavored
خیلی نامطلوب
unfavored status
وضعیت نامطلوب
feel unfavored
احساس نامطلوب بودن
considered unfavored
مورد نظر نامطلوب قرار گرفته
unfavored choice
انتخاب نامطلوب
remain unfavored
باقی ماندن نامطلوب
the team felt unfavored against the reigning champions.
تیم احساس ناکامی در برابر قهرمان فعلی را داشت.
he was an unfavored candidate in a crowded field.
او یک نامزد ناکام در یک میدان پر از رقیب بود.
the policy change left many feeling unfavored and overlooked.
تغییر سیاست باعث شد که بسیاری احساس ناکامی و نادیده گرفته شدن کنند.
despite being unfavored, she remained optimistic about her chances.
هرچند ناکام بود، او امیدوار به شانش باقی ماند.
the market showed an unfavored response to the new product launch.
بازار به روند ناکامی در پاسخ به راه اندازی محصول جدید نشان داد.
the company’s unfavored status made securing funding difficult.
وضعیت ناکامی شرکت باعث سختی در جمع آوری سرمایه شد.
he received an unfavored assessment from his manager.
او یک ارزیابی ناکام از سوی معاونت خود دریافت کرد.
the proposal was met with an unfavored reaction from the board.
پیشنهاد با یک واکنش ناکام از سوی هیئت مدیره مواجه شد.
the project faced an unfavored position due to budget cuts.
پروژه به دلیل کاهش بودجه با یک موقعیت ناکام مواجه شد.
she chose to highlight the unfavored aspects of the plan.
او تصمیم گرفت جنبههای ناکامی این برنامه را تاکید کند.
the stock experienced an unfavored decline in value.
سهم با یک کاهش ناکامی در ارزش مواجه شد.
unfavored position
وضعیت نامطلوب
being unfavored
بودن نامطلوب
unfavored candidate
候選نامطلوب
unfavored outcome
نتیجه نامطلوب
highly unfavored
خیلی نامطلوب
unfavored status
وضعیت نامطلوب
feel unfavored
احساس نامطلوب بودن
considered unfavored
مورد نظر نامطلوب قرار گرفته
unfavored choice
انتخاب نامطلوب
remain unfavored
باقی ماندن نامطلوب
the team felt unfavored against the reigning champions.
تیم احساس ناکامی در برابر قهرمان فعلی را داشت.
he was an unfavored candidate in a crowded field.
او یک نامزد ناکام در یک میدان پر از رقیب بود.
the policy change left many feeling unfavored and overlooked.
تغییر سیاست باعث شد که بسیاری احساس ناکامی و نادیده گرفته شدن کنند.
despite being unfavored, she remained optimistic about her chances.
هرچند ناکام بود، او امیدوار به شانش باقی ماند.
the market showed an unfavored response to the new product launch.
بازار به روند ناکامی در پاسخ به راه اندازی محصول جدید نشان داد.
the company’s unfavored status made securing funding difficult.
وضعیت ناکامی شرکت باعث سختی در جمع آوری سرمایه شد.
he received an unfavored assessment from his manager.
او یک ارزیابی ناکام از سوی معاونت خود دریافت کرد.
the proposal was met with an unfavored reaction from the board.
پیشنهاد با یک واکنش ناکام از سوی هیئت مدیره مواجه شد.
the project faced an unfavored position due to budget cuts.
پروژه به دلیل کاهش بودجه با یک موقعیت ناکام مواجه شد.
she chose to highlight the unfavored aspects of the plan.
او تصمیم گرفت جنبههای ناکامی این برنامه را تاکید کند.
the stock experienced an unfavored decline in value.
سهم با یک کاهش ناکامی در ارزش مواجه شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید