unforgivable

[ایالات متحده]/ʌnfə'gɪvəb(ə)l/
[بریتانیا]/ˌʌnfɚ'ɡɪvəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرقابل بخشش; دشوار یا غیرممکن برای بخشیدن.

جملات نمونه

an unforgivable mistake

یک اشتباه غیرقابل بخشش

They came to the conclusion that they had made an unforgivable mistake.

آنها به این نتیجه رسیدند که مرتکب اشتباهی غیرقابل بخشش شده اند.

Being late is an unforgivable sin round here.

تاخیر آمدن یک گناه غیرقابل بخشش در این اطراف است.

he committed the unforgivable sin of refusing to give interviews.

او مرتکب گناه غیرقابل بخششی شد که از دادن مصاحبه امتناع کرد.

commit an unforgivable crime

مرتكب جرمي غيرقابل بخشش شدن

make an unforgivable mistake

مرتكب اشتباهي غيرقابل بخشش شدن

an unforgivable act of violence

یک عمل خشونت آمیز غیرقابل بخشش

an unforgivable breach of trust

یک نقض غیرقابل بخشش اعتماد

an unforgivable error in judgment

یک خطای قضاوت غیرقابل بخشش

unforgivable behavior towards others

رفتار غیرقابل بخشش با دیگران

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید