unformed

[ایالات متحده]/ʌn'fɔːmd/
[بریتانیا]/ˌʌn'fɔrmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فرم مشخص یا توسعه یافته‌ای نداشتن؛ به طور کامل توسعه نیافته

جملات نمونه

she packed the unformed butter into the mould.

او کره بدون شکل را در قالب ریخت.

he had an ambitious, albeit unformed, idea for a novel.

او ایده ای جاه طلبانه، اگرچه شکل نگرفته، برای یک رمان داشت.

The reason for the fail of carbon nitride synthesis was analysed and relevant graphitoid carbon nitride and unformed carbon nitrides were introduced in the article.

علت عدم موفقیت در سنتز نیترید کربن مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و نیترید کربن گرافیتوئید و نیتریدهای کربن بدون شکل مرتبط در مقاله معرفی شدند.

Her unformed ideas need to be developed further.

ایده‌های بدون شکل او نیاز به توسعه بیشتر دارند.

The unformed clay was shaped into a beautiful vase.

خاک بدون شکل به یک گلدان زیبا تبدیل شد.

His unformed opinions were easily influenced by others.

نظرات بدون شکل او به راحتی تحت تأثیر دیگران قرار می‌گرفت.

The unformed team lacked direction and leadership.

تیم بدون شکل فاقد جهت‌گیری و رهبری بود.

Her unformed talent showed great potential.

استعداد بدون شکل او پتانسیل زیادی نشان می‌داد.

The unformed dough needed more time to rise.

خمیر بدون شکل به زمان بیشتری برای ور آمدن نیاز داشت.

His unformed skills required practice and training.

مهارت‌های بدون شکل او به تمرین و آموزش نیاز داشت.

The unformed plans had to be revised and finalized.

طرح‌های بدون شکل باید بازنگری و نهایی می‌شدند.

Her unformed emotions made it difficult for her to express herself.

احساسات بدون شکل او باعث می‌شد که برای ابراز وجود برایش دشوار باشد.

The unformed project needed clear objectives and goals.

پروژه بدون شکل به اهداف و مقاصد مشخصی نیاز داشت.

نمونه‌های واقعی

It's like that initial stage is over — oneness: infancy, unformed, primitive.

این‌گونه است که مرحله اولیه به پایان رسیده است - یگانگی: نوزادی، شکل‌نگرفته، ابتدایی.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

You can never get rich, or start the creative power into action, by sending out unformed longings and vague desires.

هرگز نمی‌توانید ثروتمند شوید یا قدرت خلاقیت را به حرکت درآورید، با ارسال آرزوها و خواسته‌های شکل‌نگرفته و مبهم.

منبع: The Lost Wealth Classics

Nothing is so pleasant to the unformed or partially developed mind as the exercise of power or dominion over others.

هیچ چیز به اندازه استفاده از قدرت یا سلطه بر دیگران برای ذهن شکل‌نگرفته یا به طور جزئی توسعه‌یافته خوشایند نیست.

منبع: The Lost Wealth Classics

The passions thus pampered, whilst the judgment is left unformed, what can be expected to ensue?

این احساسات که به این ترتیب اغراق‌آمیز شده‌اند، در حالی که قضاوت شکل‌نگرفته باقی می‌ماند، چه انتظاری می‌توان داشت؟

منبع: Defending Feminism (Part 1)

For me, cinema is more a place where your unformed thoughts and feelings, collect into a collective space and through the narrative.

برای من، سینما بیشتر مکانی است که در آن افکار و احساسات شکل‌نگرفته شما به یک فضای جمعی و از طریق روایت جمع می‌شوند.

منبع: Women's power

It is intelligible enough to me, now, that unformed fear: the ground of my antipathy has grown clear enough.

حالا برای من قابل درک است که ترس شکل‌نگرفته: ریشه نفرت من به اندازه کافی واضح شده است.

منبع: Essays on the Four Seasons

The features were almost unformed, preternaturally small under the great, overhanging brow; and they had an expression of fiendish malignity.

ویژگی‌ها تقریباً شکل‌نگرفته بودند، به طور مافوق‌الطبیعه کوچک زیر ابرک متعصب و بزرگ؛ و آن‌ها حاله‌ای از شرارت شیطانی داشتند.

منبع: Magician

Your eyes saw my unformed body; all the days ordained for me were written in your book before one of them came to be.

چشمان شما بدن شکل‌نگرفته من را دیدند؛ همه روزهایی که برای من مقرر شده بود، قبل از اینکه یکی از آن‌ها به وجود آید، در کتاب شما نوشته شده بود.

منبع: 19 Psalms Musical Bible Theater Version - NIV

When I arrived at the hospital I was relieved to find her a more human pink, although oddly unformed without her familiar makeup and set hair.

وقتی به بیمارستان رسیدم، از اینکه او صورتی انسانی‌تر و با وجود اینکه بدون آرایش و مدل موی آشنای او عجیب و غریب و شکل‌نگرفته بود، احساس راحتی کردم.

منبع: Still Me (Me Before You #3)

There was one dim unformed fear lingering about his sister's mind, to which she never gave utterance, which surrounded the graceless and ungrateful boy with a dreadful mystery.

یک ترس مبهم و شکل‌نگرفته در ذهن خواهرش وجود داشت که هرگز آن را بیان نکرد، که پسر بی‌رحم و نا سپاس را با یک راز ترسناک احاطه کرده بود.

منبع: Difficult Times (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید