worked unfruitfully
بیفایدگی کار کرده
unfruitfully attempting
بیفایدگی سعی میکند
unfruitfully spent
بیفایدگی وقت گذاشته
unfruitfully pursuing
بیفایدگی پیگیری میکند
unfruitfully tried
بیفایدگی تلاش کرده
unfruitfully seeking
بیفایدگی جستجو میکند
they searched for hours but fruitlessly looked for the missing keys.
آنها ساعتها جستجو کردند اما به طور بینتیجهای به دنبال کلیدهای گم شده بودند.
the negotiations dragged on unfruitfully, with no agreement reached.
مذاکرات به طور بینتیجهای ادامه یافتند و هیچ توافقی به دست نیامد.
he spent the evening unfruitfully browsing social media.
او شب را به طور بینتیجهای به گشتوگذار در رسانههای اجتماعی گذراند.
the team worked tirelessly but unfruitfully on the complex project.
تیم به طور بیخستگی اما به طور بینتیجهای روی پروژه پیچیده کار کرد.
the politician campaigned relentlessly but unfruitfully for re-election.
سیاستمدار به طور بیوقفهای اما به طور بینتیجهای برای انتخابات دوباره م campaigned کرد.
the scientists experimented tirelessly, but unfruitfully sought a solution.
دانشمندان به طور بیخستگی اما به طور بینتیجهای آزمایشهایی انجام دادند و به دنبال یک راهحل بودند.
the company invested heavily, but unfruitfully launched a new product.
شرکت به طور گسترده سرمایهگذاری کرد، اما به طور بینتیجهای محصول جدیدی را راهاندازی کرد.
she tried to explain, but unfruitfully attempted to reason with him.
او سعی کرد توضیح دهد، اما به طور بینتیجهای سعی کرد با او منطقی بحث کند.
the students studied diligently, but unfruitfully prepared for the exam.
دانشآموزان با دقت زیاد مطالعه کردند، اما به طور بینتیجهای برای امتحان آماده شدند.
the gardener toiled all day, but unfruitfully tended the garden.
باغبان تمام روز کار کرد، اما به طور بینتیجهای باغ را داشت.
they argued vehemently, but unfruitfully debated the issue.
آنها با شدیدیت مخالفت کردند، اما به طور بینتیجهای در مورد این مسئله بحث کردند.
worked unfruitfully
بیفایدگی کار کرده
unfruitfully attempting
بیفایدگی سعی میکند
unfruitfully spent
بیفایدگی وقت گذاشته
unfruitfully pursuing
بیفایدگی پیگیری میکند
unfruitfully tried
بیفایدگی تلاش کرده
unfruitfully seeking
بیفایدگی جستجو میکند
they searched for hours but fruitlessly looked for the missing keys.
آنها ساعتها جستجو کردند اما به طور بینتیجهای به دنبال کلیدهای گم شده بودند.
the negotiations dragged on unfruitfully, with no agreement reached.
مذاکرات به طور بینتیجهای ادامه یافتند و هیچ توافقی به دست نیامد.
he spent the evening unfruitfully browsing social media.
او شب را به طور بینتیجهای به گشتوگذار در رسانههای اجتماعی گذراند.
the team worked tirelessly but unfruitfully on the complex project.
تیم به طور بیخستگی اما به طور بینتیجهای روی پروژه پیچیده کار کرد.
the politician campaigned relentlessly but unfruitfully for re-election.
سیاستمدار به طور بیوقفهای اما به طور بینتیجهای برای انتخابات دوباره م campaigned کرد.
the scientists experimented tirelessly, but unfruitfully sought a solution.
دانشمندان به طور بیخستگی اما به طور بینتیجهای آزمایشهایی انجام دادند و به دنبال یک راهحل بودند.
the company invested heavily, but unfruitfully launched a new product.
شرکت به طور گسترده سرمایهگذاری کرد، اما به طور بینتیجهای محصول جدیدی را راهاندازی کرد.
she tried to explain, but unfruitfully attempted to reason with him.
او سعی کرد توضیح دهد، اما به طور بینتیجهای سعی کرد با او منطقی بحث کند.
the students studied diligently, but unfruitfully prepared for the exam.
دانشآموزان با دقت زیاد مطالعه کردند، اما به طور بینتیجهای برای امتحان آماده شدند.
the gardener toiled all day, but unfruitfully tended the garden.
باغبان تمام روز کار کرد، اما به طور بینتیجهای باغ را داشت.
they argued vehemently, but unfruitfully debated the issue.
آنها با شدیدیت مخالفت کردند، اما به طور بینتیجهای در مورد این مسئله بحث کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید