unfurrowed

[ایالات متحده]/[ʌnˈfʌːrəʊd]/
[بریتانیا]/[ʌnˈfʌːrˌoʊd]/

ترجمه

adj. صاف؛ بدون جوش.
v. صاف کردن؛ جوش‌هایی را از روی چیزی برداشتن؛ (در مورد یک چهره) صاف شدن.
adv. بدون جوش؛ به صورت صاف.

عبارات و ترکیب‌ها

unfurrowed brow

چروکی نشده

an unfurrowed face

چروکی نشده

unfurrowed forehead

چروکی نشده

she unfurrowed

چروکی نشده

unfurrowed expression

چروکی نشده

unfurrowed and calm

چروکی نشده و آرام

unfurrowed gaze

چروکی نشده

unfurrowed state

حالت چروکی نشده

جملات نمونه

her forehead remained unfurrowed despite the difficult news.

پیش از اینکه خبر سختی را شنید، چهره‌اش بدون چروک ماند.

the speaker's unfurrowed brow suggested confidence and calm.

چروک‌هایی نداشت که نشان دهنده اعتماد و آرامش سخنران بود.

he maintained an unfurrowed expression throughout the tense negotiation.

او در طول مذاکره‌ای که پر از تنش بود، عبارتی بدون چروک حفظ کرد.

an unfurrowed forehead can be a sign of a relaxed personality.

یک چهره بدون چروک می‌تواند نشان دهنده شخصیت آرام باشد.

despite the challenge, her face was largely unfurrowed.

با وجود چالش، چهره‌اش به طور کلی بدون چروک بود.

the child's unfurrowed face showed innocent curiosity.

چهره‌اش بدون چروک نشان دهنده علاقه‌ای نابغه بود.

she had an unfurrowed gaze as she listened intently.

او در حالی که با دقت گوش می‌داد، نگاهی بدون چروک داشت.

his unfurrowed demeanor helped him remain composed.

رفتار بدون چروک او به او کمک کرد تا آرام بماند.

the model showcased an unfurrowed and serene appearance.

مدل یک ظاهر بدون چروک و آرام نشان داد.

an unfurrowed brow often indicates a lack of worry.

یک چروک نداشتن گاهی نشان دهنده نداشتن نگرانی است.

she kept her face unfurrowed while considering the offer.

او در حالی که پیشنهاد را در نظر می‌گرفت، چهره‌اش بدون چروک ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید