unhappier

[ایالات متحده]/ʌnˈhæpiə/
[بریتانیا]/ʌnˈhæpiər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خوشحال نیست; احساس غمگینی یا نارضایتی

عبارات و ترکیب‌ها

unhappier than ever

ناخشنودتر از همیشه

feel unhappier now

حالا احساس ناراحتی بیشتری دارم

unhappier each day

هر روز ناراحت تر

unhappier in life

در زندگی ناراحت تر

become unhappier quickly

به سرعت ناراحت تر می شوم

unhappier with choices

با انتخاب ها ناراحت تر

unhappier than before

ناراحت تر از قبل

feel unhappier lately

اخیراً احساس ناراحتی بیشتری دارم

unhappier in relationships

در روابط ناراحت تر

unhappier at work

در محل کار ناراحت تر

جملات نمونه

she felt unhappier after the breakup.

او بعد از جدایی احساس ناراحتی بیشتری کرد.

his constant complaints made everyone unhappier.

شکایت‌های دائمی او باعث ناراحتی بیشتر همه می‌شد.

they became unhappier as the days went by.

با گذشت روزها، آنها ناراحت‌تر شدند.

being stuck in traffic made her feel unhappier.

گیر کردن در ترافیک باعث شد او احساس ناراحتی بیشتری کند.

he thought the news would make her unhappier.

او فکر کرد که این خبر باعث ناراحتی بیشتر او خواهد شد.

unhappier people tend to isolate themselves.

افراد ناراحت‌تر معمولاً تمایل دارند خود را منزوی کنند.

she realized she was unhappier than before.

او متوجه شد که از قبل ناراحت‌تر است.

unhappier thoughts clouded his mind.

افکار ناراحت کننده ذهن او را درگیر کردند.

they argued more, making them unhappier.

آنها بیشتر بحث می‌کردند و باعث می‌شدند ناراحت‌تر شوند.

after the incident, he felt even unhappier.

بعد از حادثه، او حتی احساس ناراحتی بیشتری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید