discontented

[ایالات متحده]/dɪskən'tentɪd/
[بریتانیا]/ˌdɪskən'tɛntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نارضایتی; راضی نیست.

جملات نمونه

The discontented crowd rioted.

توده‌ی ناراضی دست به شور و غلبه زدند.

I am so discontented with my work.

من خیلی از کارم ناراضی هستم.

He's discontented with his wage.

او از دستمزدی که می‌گیرد ناراضی است.

Discontented men stirred the crew to mutiny.

مردان ناراضی خدمه را به شورش تحریک کردند.

Many employees are discontented with their salaries.

بسیاری از کارمندان از حقوق خود ناراضی هستند.

She felt discontented with the lack of opportunities for growth in her current job.

او احساس نارضایتی کرد زیرا فرصت رشد در شغل فعلی‌اش وجود نداشت.

The students were discontented with the new school rules.

دانشجویان از قوانین جدید مدرسه ناراضی بودند.

The customers were discontented with the poor service at the restaurant.

مشتریان از خدمات ضعیف در رستوران ناراضی بودند.

He became discontented with the political situation in his country.

او از وضعیت سیاسی در کشورش ناراضی شد.

She was discontented with the lack of support from her colleagues.

او از فقدان حمایت همکارانش ناراضی بود.

The residents were discontented with the noise pollution in their neighborhood.

ساکنان از آلودگی صوتی در محله خود ناراضی بودند.

The players were discontented with the coach's decision.

بازیکنان از تصمیم مربی ناراضی بودند.

He expressed his discontented feelings through a series of complaints.

او احساسات ناراضی خود را از طریق مجموعه‌ای از شکایات بیان کرد.

The employees voiced their discontented opinions during the meeting.

کارمندان در طول جلسه نظرات ناراضی خود را بیان کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید