unhappiness

[ایالات متحده]/ʌn'hæpinis/
[بریتانیا]/ʌnˈhæpɪnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نارضایتی؛ درد و رنج؛ بدبختی.
Word Forms

جملات نمونه

we don't want to broadcast our unhappiness to the world.

ما نمی‌خواهیم ناراحتی خود را به اطلاع جهان برسانیم.

The best cure for unhappiness is to hurl yourself into your work.

بهترین درمان برای ناراحتی این است که خودتان را در کار غرق کنید.

Unhappiness is the root cause of his illness.

نا‌خشنودی علت اصلی بیماری اوست.

Bottling up your anger can only lead to unhappiness.

مهار کردن خشم خود فقط منجر به نارضایتی می شود.

He expressed his unhappiness about the arrangements.

او ناراحتی خود را در مورد تنظیمات ابراز کرد.

he reflected with sadness on the unhappiness of his marriage.

او با ناراحتی به نارضایتی زندگی مشترک خود فکر کرد.

his unhappiness would weigh on my mind so much.

ناراحتی او ذهن من را بسیار درگیر می‌کرد.

He has seen much unhappiness in his life.

او ناراحتی زیادی را در زندگی خود دیده است.

money can curn hunger , it can't unhappiness , food can satisfy the appetite , but not the soul .

پول می‌تواند گرسنگی را درمان کند، اما نمی‌تواند ناراحتی را درمان کند، غذا می‌تواند اشتهای شما را سیر کند، اما نمی‌تواند روح شما را سیر کند.

On the contrary, When collective consciousness makes turbulence, the body and mind will trap in a state of unhealthiness, unhappiness and unpleasure.

در مقابل، هنگامی که آگاهی جمعی باعث تلاطم می شود، بدن و ذهن در حالت بی سلامتی، ناراحتی و ناخوشایند گرفتار می شوند.

It’s easy to be concerned with problems across the other side of the world and not see the poverty and unhappiness on your own doorstep.

آسان است که نگران مشکلات در آن سوی جهان باشید و فقر و ناراحتی را در آستان خود نبینید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید