unhygienic

[ایالات متحده]/ʌnhaɪ'dʒiːnɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر بهداشتی، غیر تمیز.

جملات نمونه

Unhygienic conditions give rise to disease.

شرایط نامناسب بهداشتی باعث ایجاد بیماری می شود.

The public restroom was very unhygienic.

دستشویی عمومی بسیار نامناسب بهداشتی بود.

Eating street food can be unhygienic.

خوردن غذای خیابانی می تواند غیربهداشتی باشد.

The kitchen was so unhygienic that I didn't want to eat there.

آشپزخانه آنقدر نامناسب بهداشتی بود که نمی خواستم آنجا غذا بخورم.

Living in an unhygienic environment can lead to health problems.

زندگی در یک محیط نامناسب بهداشتی می تواند منجر به مشکلات سلامتی شود.

It's important to wash your hands to prevent unhygienic practices.

شستن دست ها برای جلوگیری از رفتارهای غیربهداشتی مهم است.

Dirty dishes left in the sink can become unhygienic.

ظروف کثیف رها شده در سینک می توانند غیربهداشتی شوند.

Regular cleaning is necessary to avoid unhygienic conditions.

برای جلوگیری از شرایط نامناسب بهداشتی، نظافت منظم ضروری است.

An unhygienic environment can attract pests and insects.

یک محیط نامناسب بهداشتی می تواند حشرات و آفات را جذب کند.

Proper food handling is essential to prevent unhygienic food practices.

مدیریت صحیح غذا برای جلوگیری از شیوه های غذایی غیربهداشتی ضروری است.

Wearing gloves can help reduce the risk of unhygienic contact.

استفاده از دستکش می تواند به کاهش خطر تماس غیربهداشتی کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید