uninvestable

[ایالات متحده]/[ʌnɪnˈvɛstəbl]/
[بریتانیا]/[ʌnɪnˈvɛstəbl]/

ترجمه

adj. مناسب برای سرمایه گذاری نیست؛ ارزش سرمایه گذاری ندارد.؛ آنچه نمی‌توان در آن سرمایه گذاری کرد.

عبارات و ترکیب‌ها

uninvestable assets

دارایی‌های غیرقابل سرمایه گذاری

deemed uninvestable

به عنوان غیرقابل سرمایه گذاری شناخته شده

highly uninvestable

بسیار غیرقابل سرمایه گذاری

becoming uninvestable

در حال شدن غیرقابل سرمایه گذاری

an uninvestable venture

یک سرمایه گذاری غیرقابل سرمایه گذاری

too uninvestable

بسیار غیرقابل سرمایه گذاری

considered uninvestable

به عنوان غیرقابل سرمایه گذاری در نظر گرفته شده

find uninvestable

غیرقابل سرمایه گذاری پیدا کن

market uninvestable

بازار غیرقابل سرمایه گذاری

firm uninvestable

شرکت غیرقابل سرمایه گذاری

جملات نمونه

the startup proved to be completely uninvestable due to its lack of a clear business model.

این شرکت نوپا به دلیل عدم وجود یک مدل کسب و کار واضح، به طور کامل غیر قابل سرمایه گذاری ثابت شد.

analysts deemed the company's financials uninvestable, citing consistent losses.

تحلیل گران مالیات شرکت را غیر قابل سرمایه گذاری دانستند، با اشاره به زیان های مکرر.

given the high risk and uncertain future, the asset was considered uninvestable.

با توجه به ریسک بالا و آینده نامعلوم، دارایی به عنوان غیر قابل سرمایه گذاری در نظر گرفته شد.

the market volatility made the sector appear uninvestable to many institutional investors.

نوسانات بازار باعث شد که بخش به عنوان غیر قابل سرمایه گذاری به نظر برسد، برای بسیاری از سرمایه گذاران نهادی.

after the scandal, the company became virtually uninvestable in the public markets.

پس از این فضای عمومی، شرکت به طور کامل غیر قابل سرمایه گذاری در بازارهای عمومی شد.

the project's unproven technology rendered it uninvestable for venture capital firms.

فناوری غیر ثابت پروژه آن را غیر قابل سرمایه گذاری برای شرکت های سرمایه گذاری ریسک بالا کرد.

despite its potential, the company's management team made it uninvestable.

با وجود پتانسیل آن، تیم مدیریت شرکت آن را غیر قابل سرمایه گذاری کرد.

the regulatory hurdles proved too significant, making the venture uninvestable.

موانع مقرراتی به اندازه کافی قابل توجه بود، که این سرمایه گذاری را غیر قابل سرمایه گذاری کرد.

the lack of transparency made the opportunity appear uninvestable to potential backers.

عدم شفافیت باعث شد که فرصت به عنوان غیر قابل سرمایه گذاری به نظر برسد، برای افراد احتمالی.

the company's convoluted structure made it practically uninvestable.

ساختار پیچیده شرکت آن را به طور عملی غیر قابل سرمایه گذاری کرد.

with no clear exit strategy, the investment was deemed uninvestable.

با عدم وجود استراتژی خروج واضح، سرمایه گذاری به عنوان غیر قابل سرمایه گذاری دانسته شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید