unkempt

[ایالات متحده]/ˌʌnˈkempt/
[بریتانیا]/ˌʌnˈkempt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نامرتب؛ نه مرتب؛ زبر؛ بی‌ادب

عبارات و ترکیب‌ها

unkempt hair

موهای نامرتب

unkempt appearance

ظاهر نامرتب

unkempt room

اتاق نامرتب

جملات نمونه

The old beggar was dirty and unkempt.

گدا پیر کثیف و نامرتب بود.

an unkempt garden.See Synonyms at sloppy

باغی نامرتب. به مترادف‌ها در کلمهٔ بی‌ترتیب مراجعه کنید

Her unkempt hair was a clear sign of her busy schedule.

موهای نامرتبش نشان واضحی از برنامه شلوغش بود.

The unkempt garden was overrun with weeds and wildflowers.

باغ نامرتب پر از علف هرز و گل‌های وحشی شده بود.

He showed up to the meeting looking unkempt and disheveled.

او در حالی که نامرتب و آشفته به نظر می‌رسید، در جلسه حاضر شد.

The unkempt room was cluttered with dirty laundry and old magazines.

اتاق نامرتب پر از لباس‌های کثیف و مجلات قدیمی بود.

Despite his unkempt appearance, he was actually a very talented artist.

با وجود ظاهر نامرتبش، او در واقع یک هنرمند بسیار بااستعداد بود.

The unkempt street was lined with abandoned buildings and graffiti.

خیابان نامرتب با ساختمان‌های متروکه و نقاشی‌های دیواری پوشیده شده بود.

She avoided going out in public when her hair was unkempt.

وقتی موهایش نامرتب بود، از حضور در ملا عام اجتناب می‌کرد.

The unkempt appearance of the house reflected the owner's neglect.

ظاهر نامرتب خانه نشان‌دهنده بی‌توجهی صاحب آن بود.

He was often criticized for his unkempt attire at work.

او اغلب به خاطر لباس‌های نامرتبش در محل کار مورد انتقاد قرار می‌گرفت.

The unkempt state of the park was a cause for concern among local residents.

وضعیت نامرتب پارک باعث نگرانی ساکنان محلی شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید