disheveled

[ایالات متحده]/dɪˈʃɛv.əld/
[بریتانیا]/dɪˈʃɛv.əld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نامرتب یا بی نظم در ظاهر

عبارات و ترکیب‌ها

disheveled hair

موهای نامرتب

disheveled appearance

ظاهر نامرتب

disheveled clothes

لباس‌های نامرتب

disheveled look

قیافه نامرتب

disheveled state

وضعیت نامرتب

disheveled figure

اندام نامرتب

disheveled man

مرد نامرتب

disheveled woman

زن نامرتب

disheveled child

کودک نامرتب

disheveled bed

تخت نامرتب

جملات نمونه

she looked disheveled after the long journey.

او بعد از سفر طولانی نامرتب به نظر می‌رسید.

the disheveled man wandered the streets aimlessly.

مرد نامرتب بی‌هدف در خیابان‌ها سرگردانی می‌کرد.

his disheveled appearance surprised everyone at the party.

ظاهر نامرتب او همه را در مهمانی شگفت‌زده کرد.

after the storm, the garden looked disheveled.

بعد از طوفان، باغ نامرتب به نظر می‌رسید.

the child emerged from the playroom disheveled and happy.

کودک از اتاق بازی با موهای نامرتب و خوشحال بیرون آمد.

her disheveled hair was a sign of her busy morning.

موهای نامرتبش نشان‌دهنده صبح شلوغ او بود.

he tried to fix his disheveled tie before the meeting.

او قبل از جلسه سعی کرد کراوات نامرتبش را مرتب کند.

the disheveled room indicated a night of chaos.

اتاق نامرتب نشان‌دهنده یک شب آشوب بود.

she felt disheveled after staying up all night studying.

او بعد از گذراندن تمام شب برای مطالعه احساس نامرتبی می‌کرد.

his disheveled look made him seem approachable.

ظاهر نامرتبش باعث می‌شد که او قابل دسترس به نظر برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید