unkemptnesses

[ایالات متحده]/ʌn'kemptnəsɪz/
[بریتانیا]/ʌn'kemptnəsɪz/

ترجمه

n. وضعیت نامنظم یا بهم ریخته

عبارات و ترکیب‌ها

personal unkemptnesses

نابهنجاری‌های شخصی

social unkemptnesses

نابهنجاری‌های اجتماعی

physical unkemptnesses

نابهنجاری‌های جسمانی

emotional unkemptnesses

نابهنجاری‌های عاطفی

mental unkemptnesses

نابهنجاری‌های ذهنی

environmental unkemptnesses

نابهنجاری‌های محیطی

habitual unkemptnesses

نابهنجاری‌های رفتاری

cultural unkemptnesses

نابهنجاری‌های فرهنگی

aesthetic unkemptnesses

نابهنجاری‌های زیبایی‌شناختی

interpersonal unkemptnesses

نابهنجاری‌های بین فردی

جملات نمونه

his unkemptnesses made it hard for others to take him seriously.

بی‌نظمی‌های او باعث می‌شد دیگران او را جدی نگرفته باشند.

the unkemptnesses of the garden reflected years of neglect.

بی‌نظمی‌های باغ نشان‌دهنده سال‌ها بی‌توجهی بود.

she decided to address her unkemptnesses before the big event.

او تصمیم گرفت قبل از رویداد مهم، بی‌نظمی‌های خود را برطرف کند.

his unkemptnesses were a topic of conversation among his friends.

بی‌نظمی‌های او موضوع صحبت بین دوستانش بود.

they hired a professional to help with their unkemptnesses.

آنها برای کمک به بی‌نظمی‌هایشان یک متخصص استخدام کردند.

her unkemptnesses were overshadowed by her vibrant personality.

بی‌نظمی‌های او تحت‌الشعاع شخصیت پرانرژی‌اش قرار گرفت.

the unkemptnesses of his appearance did not match his polished resume.

بی‌نظمی‌های ظاهرش با رزومه آراسته‌اش همخوانی نداشت.

addressing his unkemptnesses was a step towards self-improvement.

برطرف کردن بی‌نظمی‌هایش گامی در جهت خودسازی بود.

her unkemptnesses were a sign of her busy lifestyle.

بی‌نظمی‌های او نشان‌دهنده سبک زندگی پرمشغله‌اش بود.

despite his unkemptnesses, he had a kind heart.

با وجود بی‌نظمی‌هایش، او قلبی مهربان داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید