unlayered

[ایالات متحده]/ˌʌnˈleɪəd/
[بریتانیا]/ˌʌnˈleɪərd/

ترجمه

adj. غیر لایه‌ای؛ فاقد لایه‌ها؛ بدون لایه اعمال شده
adj. (شبکه‌) غیر چیده شده (برای کابل شبکه)؛ نصب‌نشده
v. گذشته و فعل معطوف گذشته‌ی unlayer: لایه‌ها را حذف کرد

عبارات و ترکیب‌ها

unlayered look

ظاهر بدون لایه

unlayered texture

بافت بدون لایه

unlayered design

طراحی بدون لایه

unlayered fabric

پارچه بدون لایه

unlayered style

سبک بدون لایه

unlayered hair

موهای بدون لایه

unlayered clothes

لباس‌های بدون لایه

unlayered sandwich

ساندویچ بدون لایه

جملات نمونه

the committee unlayered the confusing policy into three clear steps.

کمیته سیاست گیج‌کننده را به سه مرحله‌ی واضح تقسیم کرد.

during the interview, she unlayered her experience to show what really mattered.

در طول مصاحبه، او تجربه‌اش را به گونه‌ای نشان داد که نشان دهد چه چیزی واقعاً مهم است.

the editor unlayered the dense paragraph into shorter, readable sentences.

ویراستار پاراگراف متراکم را به جملات کوتاه‌تر و خوانا تبدیل کرد.

the detective unlayered the suspect’s story until the contradiction appeared.

مامور پلیس داستان مظنون را بررسی کرد تا تناقض آشکار شود.

the designer unlayered the interface, removing unnecessary menus and icons.

طراح رابط کاربری را به گونه‌ای طراحی کرد که منوها و آیکون‌های غیرضروری حذف شوند.

in therapy, he unlayered old memories that still shaped his reactions.

در درمان، او خاطرات قدیمی را که هنوز بر واکنش‌هایش تأثیر می‌گذاشتند، آشکار کرد.

the chef unlayered the flavors, letting the citrus note stand out first.

آشپز طعم‌ها را به گونه‌ای آشکار کرد که ابتدا طعم مرکبات برجسته شود.

the analyst unlayered the data, separating noise from meaningful signals.

تحلیلگر داده‌ها را تجزیه و تحلیل کرد و نویز را از سیگنال‌های معنی‌دار جدا کرد.

the architect unlayered the renovation plan into phases the team could manage.

معمار طرح بازسازی را به فازهایی تقسیم کرد که تیم بتواند آن‌ها را مدیریت کند.

the professor unlayered the theory with examples from everyday life.

پروفسور نظریه را با مثال‌هایی از زندگی روزمره توضیح داد.

the mediator unlayered the conflict to identify the real point of disagreement.

میانجی اختلاف را بررسی کرد تا نقطه اصلی اختلاف را شناسایی کند.

with each revision, she unlayered the plot until the ending felt inevitable.

با هر بازنگری، او طرح داستان را به گونه‌ای آشکار کرد که پایان غیرقابل اجتناب به نظر برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید