unloved

[ایالات متحده]/ʌn'lʌvd/
[بریتانیا]/ˌʌn'lʌvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. توسط دیگران دوست داشته نشده یا مورد قدردانی قرار نگرفته.

جملات نمونه

But a person bivouac in street, who feels unwanted by people,unloved by people,terrified, the person who throw over by society——such poverty make people so heartache and so intolerability.

اما یک شخص که در خیابان‌ها اردو می‌زند، احساس می‌کند که توسط مردم طرد شده، دوست نداشتنی، می‌ترسد، شخصی که توسط جامعه کنار گذاشته شده است - چنین فقر باعث می‌شود مردم بسیار دل‌شکسته و غیرقابل تحمل شوند.

feeling unloved by their parents

احساس بی‌علاقه بودن والدین

living in an unloved neighborhood

زندگی در یک محله بی‌علاقه

feeling unloved and unwanted

احساس بی‌علاقه بودن و طرد شده بودن

an unloved painting in the corner

یک نقاشی بی‌علاقه در گوشه

growing up feeling unloved

در حال رشد و احساس بی‌علاقه بودن

an unloved piece of furniture

یک قطعه بی‌علاقه مبلمان

feeling unloved and unappreciated

احساس بی‌علاقه بودن و قدردانی نشدن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید