unluckier

[ایالات متحده]/ʌn'lʌkɪ/
[بریتانیا]/ʌn'lʌki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نامطلوب; بدشانس; نامبارک.

جملات نمونه

an unlucky accident. fortunate

یک حادثه ناگوار. خوشایند

he always was an unlucky wight.

او همیشه یک موجود بدشانس بود.

He is always unlucky in love.

او همیشه در عشق بدشانس است.

I was unlucky enough to lose my glasses.

من بدشانس بودم که عینک هایم را گم کردم.

13 is considered a very unlucky number.

13 به عنوان یک عدد بسیار بدشانس در نظر گرفته می شود.

they told them they were overlooked by some unlucky Person.

به آنها گفتند که توسط یک شخص بدشانس نادیده گرفته شده اند.

United were unlucky … so what's new?.

منچستر یونایتد بدشانس بود... پس چه خبر؟

For some unlucky people, having a problem with facial recognition is more than just strange. It's an affliction known as prosopagnosia, or face blindness.

برای برخی افراد بدشانس، داشتن مشکل در تشخیص چهره بیشتر از عجیب بودن، یک عذاب است که به عنوان پروزوپازیا یا کورنای شناخته می شود.

We will enjoy together of looking at the Korean unlucky bear and the rascal Rabbit, although N times, still knowing cachinnation. Then learn how they walk, again cachinnation.

ما با هم از تماشای خرس بدشانس کره‌ای و خرگوش شرور لذت خواهیم برد، اگرچه N بار، هنوز می‌دانیم که خندیدن را. سپس یاد بگیریم که چگونه راه می‌روند، دوباره خندیدن.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید