living unmarriedly
زندگی مجردانه
unmarriedly speaking
به صورت مجردانه صحبت کردن
she lived unmarriedly
او به صورت مجردانه زندگی کرد
unmarriedly happy
مجردانه خوشحال
remaining unmarriedly
مجرد ماندن
he's unmarriedly
او مجرد است
unmarriedly free
مجردانه آزاد
choosing unmarriedly
انتخاب مجردانه
unmarriedly content
مجردانه راضی
unmarriedly alone
مجردانه تنها
she lived unmarriedly for many years, enjoying her independence.
او سالهای زیادی را بدون ازدواج زندگی کرد و از استقلال خود لذت میبرد.
he chose to travel the world unmarriedly, seeking adventure and new experiences.
او تصمیم گرفت بدون ازدواج به سفر در سراسر جهان بپردازد و به دنبال ماجراجویی و تجربیات جدید باشد.
the elderly woman continued to garden unmarriedly, finding solace in nature.
زن مسن بدون ازدواج به باغبانی ادامه داد و در طبیعت آرامش یافت.
many women now pursue careers unmarriedly, prioritizing their professional goals.
بسیاری از زنان اکنون بدون ازدواج به دنبال شغل هستند و اهداف حرفهای خود را در اولویت قرار میدهند.
she decided to raise her child unmarriedly, proving that family structures can vary.
او تصمیم گرفت فرزند خود را بدون ازدواج بزرگ کند و ثابت کرد که ساختارهای خانواده میتوانند متفاوت باشند.
he embraced a lifestyle of simplicity and contentment, living unmarriedly in a small cottage.
او سبک زندگی ساده و رضایتبخش را پذیرفت و در یک کلبه کوچک بدون ازدواج زندگی کرد.
the artist flourished creatively, working and living unmarriedly in a vibrant city.
هنرمند به صورت خلاقانه شکوفا شد و در شهری پویا بدون ازدواج کار میکرد و زندگی میکرد.
she remained unmarriedly, valuing her freedom and autonomy above all else.
او بدون ازدواج باقی ماند و آزادی و استقلال خود را بالاتر از همه چیز ارزشمند میدانست.
he built a successful business unmarriedly, demonstrating his entrepreneurial spirit.
او کسبوکاری موفق بدون ازدواج ساخت و روحیه کارآفرینی خود را نشان داد.
she spent her retirement years unmarriedly, volunteering at the local library.
او سالهای بازنشستگی خود را بدون ازدواج گذراند و به عنوان داوطلب در کتابخانه محلی خدمت کرد.
he continued to write and publish his poetry unmarriedly, gaining recognition for his work.
او به نوشتن و انتشار شعرهای خود بدون ازدواج ادامه داد و برای کارش شناخته شد.
living unmarriedly
زندگی مجردانه
unmarriedly speaking
به صورت مجردانه صحبت کردن
she lived unmarriedly
او به صورت مجردانه زندگی کرد
unmarriedly happy
مجردانه خوشحال
remaining unmarriedly
مجرد ماندن
he's unmarriedly
او مجرد است
unmarriedly free
مجردانه آزاد
choosing unmarriedly
انتخاب مجردانه
unmarriedly content
مجردانه راضی
unmarriedly alone
مجردانه تنها
she lived unmarriedly for many years, enjoying her independence.
او سالهای زیادی را بدون ازدواج زندگی کرد و از استقلال خود لذت میبرد.
he chose to travel the world unmarriedly, seeking adventure and new experiences.
او تصمیم گرفت بدون ازدواج به سفر در سراسر جهان بپردازد و به دنبال ماجراجویی و تجربیات جدید باشد.
the elderly woman continued to garden unmarriedly, finding solace in nature.
زن مسن بدون ازدواج به باغبانی ادامه داد و در طبیعت آرامش یافت.
many women now pursue careers unmarriedly, prioritizing their professional goals.
بسیاری از زنان اکنون بدون ازدواج به دنبال شغل هستند و اهداف حرفهای خود را در اولویت قرار میدهند.
she decided to raise her child unmarriedly, proving that family structures can vary.
او تصمیم گرفت فرزند خود را بدون ازدواج بزرگ کند و ثابت کرد که ساختارهای خانواده میتوانند متفاوت باشند.
he embraced a lifestyle of simplicity and contentment, living unmarriedly in a small cottage.
او سبک زندگی ساده و رضایتبخش را پذیرفت و در یک کلبه کوچک بدون ازدواج زندگی کرد.
the artist flourished creatively, working and living unmarriedly in a vibrant city.
هنرمند به صورت خلاقانه شکوفا شد و در شهری پویا بدون ازدواج کار میکرد و زندگی میکرد.
she remained unmarriedly, valuing her freedom and autonomy above all else.
او بدون ازدواج باقی ماند و آزادی و استقلال خود را بالاتر از همه چیز ارزشمند میدانست.
he built a successful business unmarriedly, demonstrating his entrepreneurial spirit.
او کسبوکاری موفق بدون ازدواج ساخت و روحیه کارآفرینی خود را نشان داد.
she spent her retirement years unmarriedly, volunteering at the local library.
او سالهای بازنشستگی خود را بدون ازدواج گذراند و به عنوان داوطلب در کتابخانه محلی خدمت کرد.
he continued to write and publish his poetry unmarriedly, gaining recognition for his work.
او به نوشتن و انتشار شعرهای خود بدون ازدواج ادامه داد و برای کارش شناخته شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید