unmerciful

[ایالات متحده]/ʌnˈmɜːsɪfəl/
[بریتانیا]/ʌnˈmɜːrsɪfəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌رحم یا بی‌رحمی نشان دادن؛ ظالم یا سخت

عبارات و ترکیب‌ها

unmerciful critic

منتقد بی‌رحم

unmerciful punishment

مجازات بی‌رحم

unmerciful fate

سرنوشت بی‌رحم

unmerciful storm

طوفان بی‌رحم

unmerciful ruler

حاکمی بی‌رحم

unmerciful conditions

شرایط بی‌رحم

unmerciful reality

واقعیت بی‌رحم

unmerciful world

جهان بی‌رحم

unmerciful gaze

نگاه بی‌رحم

جملات نمونه

his unmerciful criticism hurt her feelings deeply.

نقد بی‌رحمانه او عمیقاً احساسات او را رنجاند.

the unmerciful storm destroyed many homes in the area.

طوفان بی‌رحمانه خانه‌های زیادی را در این منطقه تخریب کرد.

she faced unmerciful challenges during her journey.

او در طول سفر خود با چالش‌های بی‌رحمانه‌ای روبرو شد.

the unmerciful heat made it difficult to work outside.

گرماي بی‌رحمانه کار کردن در فضای باز را دشوار می‌کرد.

his unmerciful nature made him few friends.

طبع بی‌رحمانه او باعث شد که دوستانی نداشته باشد.

the unmerciful pace of life in the city can be overwhelming.

سرعت بی‌رحمانه زندگی در شهر می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

they received unmerciful treatment from their opponents.

آنها از طرف حریفان خود رفتار بی‌رحمانه‌ای دریافت کردند.

the unmerciful reality of war affected everyone.

واقعیت بی‌رحمانه جنگ بر همه تأثیر گذاشت.

her unmerciful dedication to her work impressed everyone.

تعهد بی‌رحمانه او به کار همه را تحت تأثیر قرار داد.

the unmerciful truth is that life isn't always fair.

حقیقت بی‌رحمانه این است که زندگی همیشه منصفانه نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید