unmindful

[ایالات متحده]/ʌnˈmaɪndfəl/
[بریتانیا]/ʌnˈmaɪndfəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی توجه؛ بی دقت یا غافل؛ بی اعتنا یا بی تفاوت

عبارات و ترکیب‌ها

unmindful actions

اقدامات بی‌توجه

unmindful choices

انتخاب‌های بی‌توجه

unmindful behavior

رفتار بی‌توجه

unmindful mistakes

اشتباهات بی‌توجه

unmindful comments

نظرات بی‌توجه

unmindful thoughts

افکار بی‌توجه

unmindful habits

عادت‌های بی‌توجه

unmindful decisions

تصمیمات بی‌توجه

unmindful responses

واکنش‌های بی‌توجه

unmindful moments

لحظات بی‌توجه

جملات نمونه

he walked unmindful of the traffic around him.

او بدون توجه به ترافیک اطراف به راه خود ادامه داد.

she was unmindful of the time passing by.

او غافل از گذر زمان بود.

unmindful of the consequences, he made a rash decision.

بدون توجه به عواقب، او تصمیم عجولانه ای گرفت.

they chatted unmindful of the noise around them.

آنها در حالی که غافل از صدای اطراف بودند، گپ می خوردند.

she was unmindful of the cold weather and went out without a coat.

او غافل از هوای سرد، بدون پالتو بیرون رفت.

he remained unmindful of the warnings given by his friends.

او همچنان غافل از هشدارهای دوستانش بود.

unmindful of her surroundings, she stumbled into a puddle.

او در حالی که غافل از محیط اطرافش بود، در یک برکه افتاد.

they were unmindful of the fact that they were being watched.

آنها غافل از اینکه زیر نظر داشتند، بودند.

he was unmindful of the advice given to him.

او غافل از نصیحتی بود که به او داده شده بود.

unmindful of the deadline, she submitted her work late.

او در حالی که غافل از مهلت مقرر بود، کار خود را دیر تحویل داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید