unmusicalness

[ایالات متحده]/ʌn'mju:zikəl.nəs/
[بریتانیا]/ʌn'mju:zikəl.nəs/

ترجمه

n. کیفیت نداشتن موسیقی

عبارات و ترکیب‌ها

unmusicalness of sound

بی‌نغمه‌گی صدا

unmusicalness in music

بی‌نغمه‌گی در موسیقی

unmusicalness of tone

بی‌نغمه‌گی لحن

unmusicalness of rhythm

بی‌نغمه‌گی ریتم

unmusicalness in performance

بی‌نغمه‌گی در اجرا

unmusicalness of voice

بی‌نغمه‌گی صدا

unmusicalness in art

بی‌نغمه‌گی در هنر

unmusicalness of expression

بی‌نغمه‌گی بیان

unmusicalness in singing

بی‌نغمه‌گی در آواز

unmusicalness of melody

بی‌نغمه‌گی ملودی

جملات نمونه

his unmusicalness was evident during the performance.

بی‌احساسی او در موسیقی در طول اجرا آشکار بود.

despite her unmusicalness, she enjoyed singing.

با وجود بی‌احساسی او در موسیقی، از خواندن لذت می‌برد.

the unmusicalness of the band surprised the audience.

بی‌احساسی گروه موسیقی مخاطبان را شگفت‌زده کرد.

he often joked about his own unmusicalness.

او اغلب درباره بی‌احساسی خود در موسیقی شوخی می‌کرد.

her unmusicalness did not stop her from dancing.

بی‌احساسی او در موسیقی مانع از رقصیدن او نشد.

they laughed at their friend's unmusicalness.

آنها به بی‌احساسی دوستشان خندیدند.

unmusicalness can be overcome with practice.

می‌توان با تمرین بر بی‌احساسی در موسیقی غلبه کرد.

his unmusicalness was a running joke in the family.

بی‌احساسی او در موسیقی یک شوخی همیشگی در خانواده بود.

she accepted her unmusicalness and focused on other talents.

او بی‌احساسی خود در موسیقی را پذیرفت و بر استعدادهای دیگر تمرکز کرد.

the class was filled with unmusicalness, but they had fun.

کلاس پر از بی‌احساسی در موسیقی بود، اما آنها خوش گذراندند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید