unobligated

[ایالات متحده]/ʌnˈɒblɪɡeɪtɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈɑːblɪɡeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون الزام

عبارات و ترکیب‌ها

unobligated funds

بودجه بدون تعهد

unobligated balance

موجودی بدون تعهد

unobligated resources

منابع بدون تعهد

unobligated time

زمان بدون تعهد

unobligated expenses

هزینه‌های بدون تعهد

unobligated grant

وام بدون تعهد

unobligated commitments

تعهدات بدون تعهد

unobligated amount

مبلغ بدون تعهد

unobligated capital

سرمایه بدون تعهد

unobligated allocation

تخصیص بدون تعهد

جملات نمونه

she felt unobligated to attend the meeting.

او احساس نمی‌کرد که موظف به حضور در جلسه است.

he was unobligated to help with the project.

او موظف نبود در کمک به پروژه شرکت کند.

they remained unobligated to make any donations.

آنها موظف به اهدای هیچ گونه کمک مالی نبودند.

she chose to be unobligated in her decision.

او تصمیم گرفت در تصمیم خود بدون تعهد باشد.

being unobligated allows for more freedom.

بی تعهد بودن اجازه می‌دهد آزادی بیشتری وجود داشته باشد.

he felt unobligated to explain his actions.

او احساس نمی‌کرد که موظف به توضیح اقدامات خود است.

they are unobligated to follow the rules.

آنها موظف به پیروی از قوانین نیستند.

she is unobligated to provide feedback.

او موظف به ارائه بازخورد نیست.

he appreciated being unobligated during the holidays.

او از اینکه در تعطیلات بدون تعهد بود قدردانی کرد.

being unobligated can lead to spontaneous decisions.

بی تعهد بودن می‌تواند منجر به تصمیمات خودجوش شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید