unobligated funds
بودجه بدون تعهد
unobligated balance
موجودی بدون تعهد
unobligated resources
منابع بدون تعهد
unobligated time
زمان بدون تعهد
unobligated expenses
هزینههای بدون تعهد
unobligated grant
وام بدون تعهد
unobligated commitments
تعهدات بدون تعهد
unobligated amount
مبلغ بدون تعهد
unobligated capital
سرمایه بدون تعهد
unobligated allocation
تخصیص بدون تعهد
she felt unobligated to attend the meeting.
او احساس نمیکرد که موظف به حضور در جلسه است.
he was unobligated to help with the project.
او موظف نبود در کمک به پروژه شرکت کند.
they remained unobligated to make any donations.
آنها موظف به اهدای هیچ گونه کمک مالی نبودند.
she chose to be unobligated in her decision.
او تصمیم گرفت در تصمیم خود بدون تعهد باشد.
being unobligated allows for more freedom.
بی تعهد بودن اجازه میدهد آزادی بیشتری وجود داشته باشد.
he felt unobligated to explain his actions.
او احساس نمیکرد که موظف به توضیح اقدامات خود است.
they are unobligated to follow the rules.
آنها موظف به پیروی از قوانین نیستند.
she is unobligated to provide feedback.
او موظف به ارائه بازخورد نیست.
he appreciated being unobligated during the holidays.
او از اینکه در تعطیلات بدون تعهد بود قدردانی کرد.
being unobligated can lead to spontaneous decisions.
بی تعهد بودن میتواند منجر به تصمیمات خودجوش شود.
unobligated funds
بودجه بدون تعهد
unobligated balance
موجودی بدون تعهد
unobligated resources
منابع بدون تعهد
unobligated time
زمان بدون تعهد
unobligated expenses
هزینههای بدون تعهد
unobligated grant
وام بدون تعهد
unobligated commitments
تعهدات بدون تعهد
unobligated amount
مبلغ بدون تعهد
unobligated capital
سرمایه بدون تعهد
unobligated allocation
تخصیص بدون تعهد
she felt unobligated to attend the meeting.
او احساس نمیکرد که موظف به حضور در جلسه است.
he was unobligated to help with the project.
او موظف نبود در کمک به پروژه شرکت کند.
they remained unobligated to make any donations.
آنها موظف به اهدای هیچ گونه کمک مالی نبودند.
she chose to be unobligated in her decision.
او تصمیم گرفت در تصمیم خود بدون تعهد باشد.
being unobligated allows for more freedom.
بی تعهد بودن اجازه میدهد آزادی بیشتری وجود داشته باشد.
he felt unobligated to explain his actions.
او احساس نمیکرد که موظف به توضیح اقدامات خود است.
they are unobligated to follow the rules.
آنها موظف به پیروی از قوانین نیستند.
she is unobligated to provide feedback.
او موظف به ارائه بازخورد نیست.
he appreciated being unobligated during the holidays.
او از اینکه در تعطیلات بدون تعهد بود قدردانی کرد.
being unobligated can lead to spontaneous decisions.
بی تعهد بودن میتواند منجر به تصمیمات خودجوش شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید